چمن شاه راد
ایران
و افغانستان دو کشوری هستند که
مرزهای مشترک زیادی با یکدیگر دارد، و از پیشینه روابط کهنی نیز بر خوردار می
باشد، اما با همه این داشته ها، روابط سیاسی تهران و کابل همواره یک روابط تنش
آلود،
اما در سایه و استوار بر بهره کشی تهران از کابل بوده است. اما
از حوزه روابط سیاسی که بگذریم، ایران در دهه های پسین همواره ادعا نموده است که
توانسته است از ایران الگوی مناسبی برای جهان و به خصوص کشورهای اسلامی و خاصتا
کشورهای پیرامونی اش ارائه نماید، و در دوران خود ملا خمینی آخوند ادعا می شد که
ایران ام القرای جهان اسلام است، چیزی که در زمان رسول خدا به شبه جزیره عربستان
به خاطر وجود خانه خدا به آن گفته می شد.
در
این نوشتار تلاش می گردد، که اندکی پیرامون الگو بودن ایران،(چیزی که دولتمردان آن
ادعا دارند) در حوزه حقوق بشر و رعایت حقوق انسان که در نزد پروردگار عالمیان بس
ارزشمند وگرامی می باشد، می پردازیم و نتیجه گیری را برای خود خوانندگان عزیز
واگذار می کنیم.
پرداختن
به رعایت حقوق بشر در ایران، و آنچه که در افغانستان این روزها می گذرد، از زوایای
مختلف قابل تآمل می باشد،
1- آزادی
های دینی و مذهبی در ایران :
ایران
خود را پیشتاز در رویکرد حاکمیت اسلامی بر مبنای حقوق بشر اسلامی می داند، و این
کشور بارها اعلام کرده است که کنوانسیونهای حقوق بشر که ساخته خرد جمعی انسانها می
باشد را نمی پذیرد، در حالیکه منشور ملل متحد در حوزه حقوق بشر دارای ارزشهای
والایی می باشد که بخش های عمده آن با صراحت آیات قران سر سازگاری دارد، به عنوان مثال
در منشور ملل متحد برای هر فرد ازادی دین و عقیده و بیان داده می شود، در قران هم
ما می خوانیم که "لا اکراه فی الدین ..." در انتخاب دین هیچ اکراهی
نیست، وقتی قران به انسان مسلمان این ازادی و اختیار را می دهد که هر دینی را که
مایل بودی انتخاب کن، و بعد به انسانها فرمان می دهد که "یستمعون القول فیتبعون
احسنه ..." بشنوید همه اقوال را و پیروی کنید بهترین انها را! این ایات نشان
می دهد که اسلام هم همراه و همراز منشور ملل متحد می باشد، زیرا منشور ملل متحد
برای انسان ازادی مطلق قایل است، و اگر عمیق تر نگاه کنیم اسلام قرانی نیز برای
انسان ازادی مطلق می دهد، ایا ازادی مطلق بالاتر از این است که همه گفته ها و
اندیشه ها را بخوانید و بشنوید و پیروی کنید از بهترین آنها؟ ایا ازادی مطلق
بالاتر از این است که در انتخاب دین هیچ انسانی مقید نیست، که کدام دین را بپذیرد
و یا رد کند؟ با این بحث حالا وارد مقوله الگو بودن ایران در عرصه اسلامی و
کشورهای منطقه می شویم،
ایران
در عرصه ازادی های دینی که هیچ، حتا در عرصه ازادی های مذاهب اسلامی نیز اعتقاد به
ازادی نداشته و ندارد.
فقدان
این ازادی های مذهبی تا انجایی می باشد، که مساجد اهل سنت را که از قدیم و قبل از
حاکمیت اسلام آخوندی ساخته شده است را نابود می کنند، اینچا جای دارد که از دو
مسجد یاد آور شویم، مسجدی که در مشهد در در جاده خسروی نو کوچه قدیم خانه پدر سید
علی خامنه ای که منتهی به گنبد سبز می شد، قرار داشت، به دستور شخص اقای ملا سید علی خامنه ای آخوند پس از نماز خفتن تا
نماز صبح تمام خاک این مسجد را بردند و به جایش درخت و سبزه کشت کردند و از آن یک
پارک کوچک ساختند، صبح وقتی مومنین برای عبادت خدا آمده بودند، به دنبال مسجد می
گشتند و اثری از آن کسی پیدا نمی توانستند، و جالب این که همه دچار نوعی تردید به
سلامت خویشتن شده بودند که ایا انها خواب هستند یا بیدار، زیرا شبانگاه برای اخرین
بار در مسجد نماز خوانده بودند و در این مکان تا کنون کسی اثری از پارک ندیده
بودند، حال مسجد گم شده بود و پارکی روئیده بود...
نمونه
دوم که سال گذشته در تهران یک مسجد بسیار قدیمی اهل سنت را ویران کردند، که از این
موارد بسیار زیاد می باشد، و ایران اسلامی حتا اجازه به آزادی مذاهب اسلامی هم نمی
دهد، بگذریم که در شعار همیشه سخن از ازادی اسلامی می دهند، بگذریم از اینکه چه
بلایی بر سر بهائیان می آید.
- آزادی های دینی و مذهبی در افغانستان:
همین مقوله را اگر بیائیم در افغانستان تحلیل و بررسی کنیم، و ازادی های دینی و مذهبی را در
ترازوی انصاف قرار داده به نظاره بنشینیم، می بینیم افغانستانی که هیچ ادعای الگو
بودن و ام القرا بودن هم ندارد، از چه جایگاه والایی بر خوردار می باشد، در
افغانستان با کمال افتخار ادیان از ازادی بر خوردار می باشد، با اینکه اکثریت مردم
ان از مذهب حنفی پیروی می کند، اما مذاهب دیگر از ازادی کامل بر خوردار می باشد،
مثل پیروان مذاهب شیعه اسماعیلیه و اثنی عشری که حتا از این ازادی ها تلاشهای
وافری از سوی نهادهای مختلف ایران صورت گرفته است تا به ابزاری برای مداخله و
اخلال در نظم عامه بهره برداری شود، اما با درایتی که مردم و مسئولین ادارات کشور
داشته و دارد، تا کنون به فضل الهی از هر نوع توطئه جلو گیری به عمل آمده است،
بیائینم اندکی موردی تر بحث کنیم.
شیعیان
به نسبت اهل سنت ایران بسیار اقلیت تر می باشند در افغانستان، اما هیچ کسی در
تاریخ این کشور سراغ ندارد که حکومت های افغانستان اقدام به ویرانی مسجدی از
شیعیان و یا هر مذهب دیگری کرده باشد، نه تنها اقدام به ویرانی نشده است، که به
خصوص در سالهای اخیر اقدامات وسیع برای ساختن مراکز مذهبی و باز سازی مراکز کهنه
آن صورت گرفته است، در هیچ کجای دنیا کسی سراغ ندارد که یک اقلیت مراسم های خاص
مذهبی خویش را از قبیل عاشورا و... آنچنان وسیع دایر نماید که باعث مزاحمت برای
پیروان سایر ادیان و مذاهب شود، اما افغانستان این افتخار را در خود دارد و بر این
آزادی می بالد، که آنقدر ظرفیت در ان وجود داشته و دارد که می تواند برای چند روز
هر نوع بزرگ نمایی را تحمل نماید و بدون هیچ حادثه و تنشی آن را مدیریت نماید.
این
افتخاری هست برای دولتمردان افغانستان که توانسته است بستر ازادی را تا این حد
فراهم نماید، هم افتخاری برای تطبیق حقوق بشر که خواست همه خردمندان دنیای بشری می
باشد!! و هم تطبیق کننده آزادی بر اساس خواست قران می باشد.
ازادی
مذهبی در افغانستان تا آن حد وسعت و پر دامنه می باشد، که دشمنان افغانستان همانند
ایران که همیشه در تلاش هست تا افغانستان هیچ گاه صاحب ثبات و امنیت پایدار نگردد،
از مجاری بسیار وسیع تلاش می ورزد تا در قالب مراکز مذهبی اقدام به بحران سازی و
نا امن سازی و شکستاندن فضای روانی و اجتماعی کشور نمایند.
مهره
های فسیل شده ای همانند حسینی مزاری که فاقد هر گونه هویت انسانی و افغانی می
باشد، یک روز در قالب نشر روزنامه و روز دیگر در قالب نماینده یک فقیه و مجتهد اما
با انگیزه استخباراتی و جاسوسی و ویرانگری
در سایه مذهب فعالیت می کند.
افغانستان
هیچ گاهی ادعایی برای الگو شدن در سطح منطقه و جهان نداشته و ندارد، اما منصفانه
باید بررسی شود، که حاکمیت های افغانستان و ایران کدام نزدیک تر به اسلام و
ارزشهای قرانی و کنوانسیونهای حقوق بشری می باشد؟ و براستی کدام شایسته تر است برای الگو شدن!!
2- آزادی
فرهنگی وهنری
ایران
و افغانستان هر دو نظامی هستند، که بر اسلامیت خویش بیش از هر ارزش دیگر، ارزش
قایل بوده و پای می فشارند، و در اسلام هیچ گاهی
مانعی برای رشد بشر و بیان اندیشه های انسان وجودندارد، زیرا دیدگاه قرانی این است
که انسان خلیفه خدا بر روی زمین است، و خلیفه بودن به معنای جانشین بودن مطرح می
باشد، و جانشین بودن به معنای داشتن همان صلاحیت هایی است که او دارد، و زمانیکه
انسان دارای خصایل خدا گونه باشد، یکی از خصایل خداوند آفرینش هست، و امروز بشر در
سطح جهان به اثبات رسانیده است که قادر است خلق کند، همانگونه که خداوند خلق می
کند، انسان هم بر روی زمین قادر است خلق کند و بیافریند، چیزهایی را که تا کنون
وجود نداشته است!! ایا تا دیروز ابزارهایی که امروز بشر از آن در عرصه های مختلف
زیستی خویش بهره می گیرد وجود داشت؟ ایا تا دیروز تلویزیون، ماهواره، تلفن،
انترنت، فضا پیما و... وجود داشت؟ ایا این همه مگر مخلوق بشر نیست؟ پس می بینیم که
انسان موجودی خدا گونه است، و این خدا گونگی انسان باعث می شود که هر روز او در
عرصه های مختلف از خود خلاقیت نشان دهد، گاه این خلاقیت در قالب قصه، داستان،
سینما، تیاتر، و... جلوه می کند و گاه در قالبهای دیگر، اما در ایران حاکمیت که به
نام دین وجود دارد، مانع رشد همه این ارزشها می شود، هرکس خلاقیتی داشته باشد که
در چهار چوبه های کلیشه شده حاکمیت نگنجد، جایش در زندان و محبس می باشد، برای نشر هر
تولید فکری و فرهنگی برای عرضه آن چندین فیلتر وجود دارد که باید با قیچی فیلترینگ
حکومت مواجه شود، این یعنی سلب همان آزادی ای که قران برای انسان قایل شده است و
می فرماید، بخوانید و بشنوید و بهترین انها را برگزینید.
اما
در افغانستان که هیچ ادعایی هم برای پیاده
کردن نظام چهانی اسلام ندارد، با همه فقر اقتصادی که از آن رنج می برد، برای خلق
هر نوع اثر علمی،هنری، فرهنگی و... ازادی کامل وجود دارد، براستی حاکمیت در
افغانستان اسلامی تر، انسانی تر، و ارزشی تر می باشد یا در ایران که انسان ها قادر
به نشر حاصل اندیشه و فکر خویش هم نیست؟
3- آزادی
عقیده
انسان
را خداوند ازاد خلق کرده است، انسانهای آزاد بر اساس خرد انسانی خویش، تصمیم چمعی
گرفتند و این تصمیم خودشان را در قالب منشورهای مختلف ملل متحد نشر کردند، و تلاش
هم کرده اند که ان را در تمامی کشورهای جهان تطبیق نمایند، از رهیافت تطبیق این
تصمیم جمعی بوده است که آدمیان هر روز به رشد و شکوفایی تصور ناپذیری دست یافته
است، و باعث شده است که این باور بشکند که انسان موجودی مکلف به زندگی قرون وسطایی می باشد، بلکه به این نتیجه
رسیده اند که انسان نه تنها موجودی مکلف به تقدیر نیست، بلکه موجودی است برای
تغییر در همه امورات دنیایی!
اما
نظام حاکم بر ایران معتقد است که انسان موجودی مکلف است، و روحانیت واسطه ای بین
انسان و خداست، و روحانیت هر آنچه را که می گوید، درست یا نادرست همه شهروندان و
حتا بعضی هایشان ادعا می کنند که همه مسلمین مکلف به انجام آن می باشد، این تفکر
تکلیف گرایی مخالف ارزشهای انسانی و حقوق بشری می باشد از یک سو و مخالف اساسات
دین مبین اسلام می باشد از سوی دیگر! و حاکمان افغانستان با همه انگهایی بی کفایتی
که منتقدین بر آنها وارد می کنند، حد اقل بر ازادی عقیده ارزش قایل هستند و تا
کنون به هیچ ارگانی اجازه داده نشده است که از کس یا کسانی تفتیش عقاید بنمایند،
در حالیکه صدها انسان در ایران صرفن برای داشتن عقیده شان به جوخه های مرگ سپرده
شده است و بازهم می شوند.
4- آزادی
بیان
ازادی
بیان یک ارزش دینی، الزامن یک ضرورت انسانی می باشد، زیرا انسان موجودی متفکر و
خلاق خلق شده است، موجود متفکر نیازمند آن است که حاصل فکر خویش را در جامعه
انسانی عرضه نماید، عرضه فکر انسانی نیازمند ازادی بیان است، آزادی بیان در قالب
نشر تمثیل می شود، مثل کتاب، جریده، روزنامة، رادیو و تلویزیون، اما در ایران
انسان از این ازادی محروم است، در ایران نظام آهنین کنترل و تفتیش عقاید و افکار
حاکم است، در ایران ازادی اندیشه معنا و مفهوم ندارد، در ایران اندیشمندان به جای
حضور در دانشگاه ها و مراکز آکادمیک برای طرح و ییان دیدگاههای خودشان در زندانها
محبوس می باشند، زیرا نظام ایران بر پایه جهالت انسانی حاکم شده و تداوم حیات خویش
را نیز در جهالت جامعه و مرگ فکری انسانهای ازاده می بیند.
ایران
در صدر جدول مقابله با آگاهی بخشی و زندانیان روزنامه نگار و دانشجویان متفکر و استادان
صاحب خرد، فهم، اندیشه، تفکر متفاوت از آنچه که حاکمیت به ان می اندیشد، می باشد.
تا
کنون در هیچ کجای دنیا کسی شاهد ارقامی نجومی از ترور، قتل، و زندانی صاحبان فکر و قلم و ... نبوده است، و ایران توانسته است در این
حدول مقام نخستین را به حیث ام القرای جهان اسلام به ادعای خودشان تصاحب نماید،
سوال این است که ایا الگو بودنی که انها از آن دم می زنند، همین است، یعنی ای
حاکمان کشورهای اسلامی و منطقه از ایران
یاد بگیرد که چگونه صاحب اندیشه را به دار آویخته و مغزش را از فعالیت باز دارید،
ای حاکمان کشورها اسلامی ایران الگوی مناصب برای حفظ و بقای حاکمیت می باشد و از
آن یاد بگیرید که چگونه اصحاب رسانه را در زندانها بیندازید تا از تعفن جسمشان
مغزشان بگندد!!
و
هیچ کس در ایران هفتاد ملیون جمعیتی شاهد یک رادیوی ازاد و یا یک شبکه غیر حکومتی
باشد، اما همه شاهد هستند، که سالانه رقمی نجومی از بودجه ملی آن کشور برای پخش
پارازیت و مقابله با دیش آنتن، و فیلترینگ انترنت به مصرف می رسد، زیرا آنها در
داخل ایران که به هیچ شهروند ایرانی اجازه نشر و فعالیت جراید و رسانه ازاد را نمی
دهند، حتا اجازه گوش دادن به رسانه های بیرون مرزی در عصر انفجار اطلاعات و اخبار نیز
داده نمی شود.
بگذریم
که روزنامه ها چگونه به شکل زنجیره ای بدون محاکمه تعطیل و کارمندانش به زندان
انتقال می یافت!!
اما
آزادی بیان به عنوان یک موهبت الهی و یک ارزش والای انسانی در افغانستان خوشبختانه
از نهایت آزادی بر خوردار می باشد.
دنیا
شاهد است که در افغانستان صدها رسانه صوتی، تصویری، چاپی با اهداف و انگیزه های
مختلف، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی، و... نشر می گردد، و در نهایت شاهد یک تضارب اراء
بسیار زیبا می باشیم و باید همینجا بر این ازادی بیان فخر فروخت که آنقدر ملت و
دولت افغانستان ظرفیت بالا در عرصه ازادی بیان را دارا می باشد، که حتا جمهوری
اسلامی ایران با اهداف خصمانه ای که بر علیه منافع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و....
افغانستان دارد و به منظور تشویش اذهان عامه دهها رسانه را تمویل مالی و تئوریک می
کند، تا بتواند از طریق ایجاد بحران روانی در اجتماع و بزرگ نمایی پدیده های کوچک
اما منفی در ذهن اجتماع مانع ایجاد ثبات و امنیت و صلح ورشد گردد، اما جامعه و
دولت افغانستان به مرحله ای از کمال رسیده که مصداق ایه شریفه " فَبَشِرْ عِبَادِ[١٧] الَّذِينَ
يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ
هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ »[٣٩:١٨] ((ای
پیغمبر) مژده بده به بندهگانم؛ (به آن) کسانی که به همۀ سخنان گوش فرا میدهند و
از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی میکنند. آنان کسانیاند که خدا هدایت شان
بخشیده است، و ایشان واقعاً خردمندند.)"
باشد. و این افتخار کمی نیست برای دولت و ملتی که می خواهند در جامعه انسانی،
انسانگونه و با حفظ کرامت انسانی زندگی کنند.
5- آزادی
سیاسی
ملت
ایران با فعالیت احزاب مختلف در دوران شاه توانست، انقلابی را به راه بیندازند
برای رسیدن به ازادی، این انقلاب اما به پیروزی رسید، شاه رفت، ملا خمینی آخوند
آمد، ازادی فقط یک سال طول کشید، بعد ملا خمینی که سیستم استخبارات را از زمان شاه
در اختیار داشت، با مدیریت قوی که از خود به نمایش نهاد، توانست با ایجاد فضا سازی
و نا امن جلوه دادن کشور، بحران های مدیریت شده را ایجاد نماید، برای محار این
بحرانها ستاد مدیریت بحران ایجاد شده و تمامی ازادی خواهان را یا در دام جدالهای
مدیریت شده جانشان را گرفتند و یا اینکه به زندانها افکندند، و تمامی احزابی را که
در دوران مبارزه برای ازادی همگام جریان حاکم مبارزه کرده بودند، را به عنوان
جریانهای انحرافی، التقاطی، جاسوس بیگانه گان و منافق از رده حاکمیت خارج و به سوی
زندانها رهنمون شدند.
انقلاب
ایران در اسارت ملاها در آمد، همان چیزی که قبلن در مرکز استخبارات شاه یعنی ساواک
طراحی و دیزاین شده بود،
جالب
این بود که بعدها اکثریت ملت ایران شعارهای پنهانی می دادند و می گفتند" مرگ
بر ما که مرگ بر شاه گفتیم" !
اینک
بیش از سی و اندی سال از حاکمیت ملاها در ایران می گذرد، این نظام آن چنان استبداد
دینی را در ایران تمثیل کرده است که تاریخ استبداد های دنیا و دیکتا تورهای دنیا
نظیر آن را کمتر در خود دیده است، در ایران هر روز فضا تنگ و تنگ تر می گردد، اعضای
احزاب دیگر که در همان اوایل به جوخه های دار پیوستند، ملاهای ناراضی نیز یا در
خانه هایشان محبوس گردیدند و یا اعدام شدند، اما امروز حتا جایی برای به قول
خودشان خودی های شان هم نمانده است، مثلن شیخ کروبی که تا مرحله امامت نیز رسیده
بود، و چندین دوره ریاست پارلمان را بر عهده داشت، یا میر حسین موسوی که صدر اعظم
در دوران جنگشان بود، و یا هاشمی رفسنجانی که خود را روزگاری ستون اصلی نظام ایران
می پنداشت، امروز جایی در دیکتاتوری ایران ندارد، و حتا بعضن در زندان به سر می
برد.
و
هیچ ایرانی ای در داخل خواسته خودش را نمی تواند بیان کند، وقتی که در انتخابات
گذشته ریاست جمهوری طرفداران میر حسین موسوی اعلام کردند که تقلب صورت گرفته است و
انتخابات مدیریت مدیریت شده است و ارائ واقعی مردم نابود گردیده است و جنبش سبز
متولد گردید، و همه آنها کسانی بودند که روزی روزگاری در راس هرم همین نظام قرار
داشتند، به خیابانها ریختند، حاکمیت با چوب و چماق بر سر آنها ریختند، بعضی از
فعالین این جنبش را در زندان و کثرت انبوهی از رده های پائین را بر اثر تصادفهای
مدیریت شده در جاده ها و جدالهای ساختگی با چاقو ... از بین بردند، و این پیام
واضح را برای مردم دادند که هرکس بر علیه نظام کنونی حرفی بزند، اقدامی بکند
سزایشان مرگ یا زندان می باشد.
می
بینیم که در ایران اپوزیسیون سیاسی که معنا ندارد، حتا دوستان ناراضی دیروز خودشان
را هم تحمل نمی توانند و حتا به خانواده هایشان تچاوز جنسی صورت می گیرد، و گفته
می شود که برای اولین بار به فائزه هاشمی رفسنجانی تجاوز جنسی توسط نیروهای سپاه
در بازداشت اولیه اش صورت گرفت و اقای رفسنجانی از مهدی کروبی خواست که این راز
جنایات را بر ملا نماید.
اما
ازادی سیاسی در افغانستان:
با
اینکه افغانستان به خاطر مداخلات گوناگون کشورهای مثل ایران به خاطر بهره بری
بیشتر از منابع آبی، نفتی و اقتصادی افغانستان همواره تلاش کرده است در فربه سازی
بحران های مختلف نقش اساسی را بازی کنند، اما در یک دهه اخیر افغانستان نشان داده
است که ظرفیت بالاتر در محیا سازی بستر
ازادی سیاسی را به نمایش بگذارد.
افغانستان
امروز دارای اپوزسیون های چند گانه است، درای رسانه هایی هست که در بست در اختیار
اپوزسیون می باشد، همه افراد قادر هستند از حقوق اولیه خویش بهره بگیرند، همه می
توانند ادعا های خودشان را حتا بر علیه عالی ترین مقام های دولتی ابراز نمایند،
اما هیچ کس هم حق ندارد که به وی تعرضی صورت گیرد، احزاب مختلف با اینکه برای خیلی
ازمردم روشن است که ریشه های بیرونی دارند، و این ریشه ها بر علیه منافع ملی
افغانستان می باشد با این حال دولت این ظرفیت را در خود ایجاد کرده است که ازادی
بالاتر از همه چیز است. زیرا رشد و تغییر مثبت و باز سازی در حضور ازادی رخ می
دهد،و به خاطر رشد و شکوفایی افغانستان بسیاری از رنجها ها را تحمل می کنند اما
حاضر نیستند که این آزادی را ضربه پزیر نمایند.
6- حقوق
بشر
ایران
با اینکه همیشه ادعامی کند مسلمان است و احیای گر اسلام در سطح جهان می باشد، اما
هر ساله گزارشهای نهادهای بین المللی حقوق بشر اسنادی تکان دهنده را نشر می کند به
یک نمونه توجه کنید:
احمد شهيد، گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در چهارمین گزارش خود
درباره ايران، حکومت اين کشور را بار ديگر به "نقض گسترده و سيستماتيک حقوق
بشر" متهم کرد.
احمد شهيد در آخرین گزارش خود در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل، از ايران
خواست تا به نقض حقوق بشر پايان دهد و با گزارشگر ويژه حقوق بشر وارد يک "گفتوگوی
اساسی و سازنده" شود.
احمد شهيد در اين گزارش در سر فصلهای "انتخابات، زنان، آزادی بيان و
تجمعات و تشکلها، اقليتهای قومی و مذهبی، مدافعان حقوق بشر، شکنجه، اعدام،
همجنسگرايان و دگرباشان جنسی، مسائل اقتصادی و اجتماعی" از طريق گفتوگو
با ۱۶۹ شاهد به بيان مواردی از نقض حقوق بشر در اين کشور پرداخته است.
احمد شهيد در اين گزارش در خصوص افزايش اعدامها در ايران ابزار
نگرانی کرده و گفته است: "در سال جاری حداقل ۵۸ اعدام در ملاء عام اجرا شده
است." به گفته وی در سال ۲۰۱۲ بين ۴۸۹ تا ۴۹۷ نفر در ايران اعدام شدهاند.
شمار بالای اعدامها در ايران همواره مورد اعتراض نهادهای بينالمللی
حقوق بشری قرار دارد اما مقامهای اين کشور میگويند مجازات اعدام يک مسئله داخلی
و بر اساس "قوانين اسلام" است. ايران بالاترين آمار اعدام در جهان را پس
از چين دارد.
احمد شهيد در اين گزارش همچنين از اعمال شکنجه در بازداشتگاههای ایران سخن
گفته است.
به گفته شهيد، شکنجه در ايران شامل "آزار جنسی، آويزان کردن و قرار دادن
فرد در ژستهای پرفشار، استفاده از آب، ايجاد آسيب از طريق استفاده از اشيای تيز،
سوزاندن، شوک الکتريکی، خفگی و شکنجه دارويی يا شيميايی" میشود.
کشته شدن سه نفر در بازداشتگاه کهريزک در سال ۱۳۸۸ و همچنين کشته شدن
ستار بهشتی، وبلاگنویس در سال 1391 در بازداشتگاه پليس تهران از جمله مواردی بوده
که منتقدان حکومت ایران با استناد به آنها میگویند در ایران علیه زندانیان شکنجه
اعمال میشود.
گزارشگره ويژه حقوق بشر سازمان ملل در بخش ديگری از گزارش به نقض حقوق
زنان در زمنيه "نامزدی در انتخابات رياستجمهوری، کار و تحصيل" اشاره
کرده است.
احمد شهيد همچنين از بازداشت و اعمال فشار عليه روزنامهنگاران، فعالان مدنی،
وکلا و فعالان حقوق بشر ابراز نگرانی کرده است.
در يک ماه اخير ۱۷ روزنامهنگار در تهران بازداشت شدند که به جز یک نفر
بقیه پس از مدتی از زندان آزاد شدند. بازداشت روزنامهنگاران و توقيف روزنامهها و
نشريات در ايران يکی از مسائلی است که همواره مورد انتقاد روزنامهنگاران و مديران
رسانهها قرار دارد. هماکنون نيز شماری از روزنامهنگاران در ايران در بازداشت به
سر میبرند.
سازمان گزارشگران بدون مرز يکی از نهادهای غيردولتی مدافع حقوق
رسانهها و روزنامهنگاران بر اين باور است که "روزنامهها و روزنامهنگاران
مستقل ايران، قربانيان واقعی جنگ قدرت در جمهوری اسلامی هستند."
یک گزارش دیگر می افزاید:
گزارش سالانه ۲۰۱۲سازمان حقوق بشر ایران، کلیه موارد
مجازاتهای اعدام در ایران را در بر نمی گیرد، زیرا به دلیل عدم شفافیت دستگاه
قضایی احتمال می رود تعداد زیادی اعدام مخفیانه وجود داشته باشد.
سازمان حقوق بشر ایران در سال ۲۰۱۲ گزارش های بسیاری نیز مبنی بر اعدام های
مخفی در ایران دریافت کرده است. در گزارش سالانه ۲۰۱۲سازمان حقوق بشر ایران قادر به تائید اعدام
های مخفیانه در ۱۵ زندان مختلف ایران
شده است. اکثرموارد اعدام های مخفیانه گزارش شده مربوط به زندان های استان تهران و
کرج: قزل حصار، رجایی شهر و اوین و زندان وکیل آباد مشهد می باشند.
در سال ۲۰۱۲، مراجع ایران فقط هویت ۲۳% اعدامیان محکوم به جرائم مواد مخدر را فاش
کرده اند و ۷۷ % باقی هویت شان مشخص
نیست. زندان ارومیه(آذربایجان غربی) بالاترین آمار اعدام های گزارش نشده را بعد از
تهران/کرج و زندان وکیل آباد داراست. فقط ۸۵ مورد از ۳۲۵ مورد اعدام مخفی
زندان وکیل آباد در سال ۲۰۱۲ ذکر شده است. اعدام
های مخفی زندان وکیل آباد، بعد از یک وقفه چندماهه به علت واکنش های بین المللی،
دوباره از اکتبر ۲۰۱۲ آغاز شده و هر هفته
در روزهای چهارشنبه و یکشنبه ادامه پیدا کرده است.
ازدحام در زندان ها می تواند یکی از دلائل
اعدام های دسته جمعی باشد که مقامات ایران برای مشکل ازدحام و جمعیت زندانیان به
آن متوسل شده اند. به گزارش های رسمی،۲۵۰۰۰۰زندانی در زندان های ایران وجود دارند .
از جمله می توان به آمار زندانیان سال ۲۰۱۱ زندان وکیل آباد که ۱۳۰۰۰نفر بوده است اشاره کرد. این در حالی است
که این زندان فقط ظرفیت اسکان ۳۰۰۰نفر زندانی را دارد.
بر اساس منابع سازمان حقوق بشر ایران در حال حاضر قریب به ۲۰۰۰۰ هزار زندانی در زندان وکیل آباد به سر می
برند. به گفته شاهدان عینی، زندانیان مجبور هستند که روی پله ها و در راه رو ها
بخوابند.
این بخشی از رفتار حاکمیت الگو واسوه
اسلامی و ام القرای جهان اسلام به تعبیر خودشان ایران می باشد حالا هر خواننده
عزیز می تواند همه این موارد را با کشور افغانستان مقایسه کنند و نتیجه بگیرند، و
در نتیجه این سوال پیش می اید که ایا حاکمان جمهوری اسلامی ایران واقعن مسلمان
هستند؟ یا نه اصلن از کوچه انسانیت هم گذر کرده اند؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر