بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۸, جمعه

اقای محقق خوابید یا بیدار؟


اقای محقق خوابید یا بیدار؟

روزنامه وحدت ارگان نشراتي حزب وحدت مردم شاخه حاجي محمد محقق مورخ چهارشنبه 13 ثور 1391 سال دوم شماره 93 در صفحه دوم خودش مقاله اي را تحت عنوان "رسالت ما در برابر اشغالگران" نشر کرده است. در بخش آغازين اين مقاله چنين آمده است"اشغالگران امريکا در طول ده سال با مانورهاي استعماري خود، هزاران بد بختي را در زندگي روز مره مردم ستمديده افغانستان فراهم کرده و با گسترش اميال استعماري خود مردم بيچاره ما را به اسارت کشيده اند. در بخش ديگر نوشته است:"بدين سبب سزاوار و واجب است که دلسوزان مردم ونهادهاي دلسوز و همکار براي بيداري مردم افغانستان از لحظه لحظه فرصت ها استفاده کنند واز ذره ذره توانايي خود براي بيداري مردم دريغ نورزند، تامردم آگاه و هميشه در سنگر مقاومت و عزت افغانستان احساس تنهايي در برابر دژخيمان اشغال گر هم چنان اميد وار و راست قامت بمانند. و در صفحه 6 همين روزنامه هزيانهاي ديگري مي گويد به بهانه يک مقاله به اصطلاح تحقيقي که اينجا مجال وا کاوي آن به نظر وجود ندارد. جناب آقاي محقق تا جايي که نگارنده سطور اطلاع و شناخت از جناب شما دارد، شما يک آدم تيز خوان هم هستيد، نمي دانم چطور اين نوشته ها از پيش چشمان مبارک تير مي شود و حد اقل مي گوئيم خبر نمي شويد، و اگر خبر مي شويد و هيچ واکنشي از خود نشان نمي دهيد وا اسفا!! و اگر موضع شما اين باشدکه واي بر اين جماعتي که روزي تصور مي کردند شما مي توانيد حافظ و نگهدار ارمانهاي آنها باشيد!! حاجي صاحب محقق!! تا زمانيکه شما رسمن با صدور يک اعلاميه اعلام نکرده ايد که آنچه در اين نوشتار آمده است مربوط شما و حزب شما نيست، تصور همين است که ديدگاه حزب وحدت شاخه شما همين است، و در صورتيکه موضع حزب شما اين باشد، ضرورت است که با شما و خوانندگان مطالبي را طرح نمائيم! در آغاز اين نوشتار مي آيد" اشغالگران امريکا در طول ده سال با مانورهاي استعماري خود، هزاران بد بختي را در زندگي روز مره مردم ستمديده افغانستان فراهم کرده" پيش از وارد شدن به اصل بحث مي خواهم يک نکته را بگويم وقتي من اين مقاله را مي خواندم به هيچ وجه نتوانستم که به خود بقبولانم که نويسنده اين سطور يک افغاني باشد، اين روزها فرياد هزارگي جناب شما هم خيلي بلند رفته است، و اين اصلن قابل باور نيست که باز يک هزاره چنين هرزه نويسي کند! اقاي محقق اگر حضور آمريکا و جامعه جهاني در افغانستان اشغال است، بايد به اين سوال پاسخ دهيد که باعث اين حضور چه کساني بوده است؟ ايا شما با کمال افتخار از سوي اجلاس بن مقام معاونيت دولت موقت را قبول نکرديد؟ آيا شما در ساختار همين دولتي که امروز از ان روي بر گردانده ايد به حيث وزير پلان کار نمي کرديد؟ آيا شما در همين دولت به حيث نماينده مردم در پارلمان حضور نداريد؟ چگونه شما توسط جريده رسمي خود اين کشور را اشغال شده مي خوانيد؟ ايا همين مجاهدين و به خصوص جبهه شمال که شما يکي از اعضاي رهبري آن در ان زمان بوديد، از امريکا و جامعه جهاني در خواست نکرديد که بيايد براي مبارزه با القاعده و طالبان وارد افغانستان شوند و شما(مجاهدين) ادامه ص 3 هم در همه صحنه ها پيش بلد و راپور چي آنها نبوديد؟ سوال اين است که چرا ديروز همسنگر و پيش قراول آنها بوديد ولي امروز آنها شده است اشغالگران؟ آقاي محقق اگر شما همچنان بر چوکي وزارت پلان دائمي باقي مي مانديد بازهم امروز امريکا را اشغالگر مي خوانديد؟ ايا اگر شما در قدرت مي بوديد و حاکميت تبديل به يک قدرت ديکتاتوري مي شد و بازهم حتا بر هزاره هايي که شماداعيه تيکه داري آن را داريد بازهم همين ادبيات نوشتاري را اجازه مي داديد که در ارگان رسمي حزب شما نشر شود؟ در بخش ديگر اين به اصطلاح مقاله آورده اند که " هزاران بد بختي را در زندگي روز مره مردم ستمديده افغانستان فراهم کرده" گاهي آدم احساس مي کند که در اين مملکت واژه ها حاوي پيامها و مفاهيم متغير مي باشند، و شايد منظور از بد بختي چيز ديگري بوده باشد، ولي اگر بار معنايي بد بختي هماني باشد که در گذشته وجود داشته است بازهم سوالهاي زيادي ايجاد مي شود: مثلن: ايا از نظر شما ويران شدن افشار يک خوشبختي بوده است؟ ايا از نظر شما وقتي از اينسوي کابل به آنسوي کابل کسي رفته نمي توانست و هر لحظه انساني بر روي زمين مي غلطيد، فقدان هر نوع امنيت جاني و مالي خوشبختي است؟ ايا وقتي که توسط مردان جنگ، کودک در شکم مادرش تير باران مي شود، که او فردا کلان مي شود و حق مي خواهد، معنايش خوشبختي بوده است؟ ايا وقتي شمالي سوخت، وقتي بوداي باميان فرو ريخت، وقتي باميان و يکاولنگ و مزار و... در آتش سوخت از نظر شما خوشبختي است؟ وقتي حضرت عالي در بلخاب غذاي علفي تان هم رو به اتمام بود و حاميان بيروني هم همانند گذشته دروغ گفته بودند و چيزي برايتان ارسال نمي کرد، خوشبختي بود؟ شايد هيچ کس نمي فهمد، معناي بد بختي همين باشد در قاموس فرهنگ نشراتي حزب وحدت مردم که: از کنار سنگ خوابيدن رسيدن به خانه مجلل و داشتن تخت خواب و... بزرگترين بد بختي است. خروج از کوهها و رسيدن به مقام معاونيت رياست جمهوري در دوران موقت خودش بزرگترين بد بختي بوده است؟ داشتن آزادي، داشتن مکتب، داشتن دانشگاه، داشتن راديو و تلوويزيون، داشتن روزنامه، داشتن موترهاي رنگا رنگ و ... همه جزء بد بختي هاست. خروج از کوهها و رسيدن به مقام وزارت و ايجاد دب دبه و کبکبه بزرگترين بد بختي است؟ شايد راست مي گويند که اين همه بد بختي براي اين است که ديگر اکثريت ملت افغانستان از امنيت نسبي برخوردار مي باشد، و وجود همين امنيت و اتش نگرفتن شمالي و باميان و يکاولنگ و مزار و... جزء بزرگترين بد بختي هاي ده ساله مي باشداز نظر ارگان نشراتي حزب شما! اقاي محقق راستي داشتن چنين ادبياتي در يک روزنامه حزبي که بزرگترين ضربه را در آنزمان خورده است، صحيح است؟ اندکي خودتان لا اقل کلاه و دستار خويش را قاضي کنيد؟ من فکر مي کنم شرم آور است! اقاي محقق در صفحه 6 همين شماره متاسفانه مقاله دنباله داري وجود دارد که ظاهرن يک موضوع تحقيق است اما واقعيت اين است که همه آن به تقديس يک بت بيگانه مي پردازد، در همه مقاله تلاش مي شود از ملا خميني آخوند که از نظر 80 درصد ملت ايران يک جنايت کار بود، و اگر بخواهيم او را مقايسه کنيم او را با استالين و هيتلر و عبد الرحمن خان بايد مقايسه کرد، اما در روزنامه شما چنين جنايت کاري تقديس مي شود، اين سوال پيش مي ايد که اگر نظامي را که اين جنايت کار در ايران پايه ريزي کرد، خداي نا کرده در افغانستان پياده شود، از نظر شما مطلوب خواهد بود، يعني شما حاضر هستيد که وقتي نظام مانند نظام ملا خميني آخوند جنايت کار به وجود بيايد و همه صدا هاي مخالف را به نام ضد دين و منافق نا بود کند، و همه را قتل عام نمايد، تا يک نظام يک صدايي به وجود بيايد از نظر شما خوب است؟ آيا داشتن حکومتي همانند حکومت ولايت پکيه که هر مخالف سياسي خويش را دستگير مي کند و دستور مي دهد تا برده در زندانها به آنها تجاوز جنسي شود، تا صداي عدالت خواهي شان خاموش گردد مطلوب است؟ ايا تحت هر عنواني صداي مخالفين را چند صد نفره برده به دار هاي مجازات بسپارت از نظر شما مطلوب است؟ ايا بعد از سي سال در همين حکومت سياه و شيطاني ايران يک راديو و يک تلويزيون وجود دارد که صداي غير از صداي حکومت را نشر و پخش کنند؟ ايا يک مخالف سياسي زنده و ازاد هست؟ اقاي محقق! شما مي توانستيد که همچنان به عنوان يک سرمايه هزاره براي تاريخ هزاره ها باقي بمانيد، اما حرکتهاي ناصبورانه تان از شما دارد تفاله اي مي سازد که شايسته زباله داني تاريخ مي باشد و بس! کاري نکنيد که افسانه برسيساي عابدي را در ذهن ها زنده کنيد که پس از هفتاد سال عبادت به قول مععقدين از درگاه خدا رانده شد وشما از آغوش مردم رانده شويد! هزاره ها دقيقن عصر رنسانس خويش را آغاز کرده است، عصر نقد باورهاي دروني خود را آغاز کرده است، ديگر هيچ چيز را مقلدانه نمي پذيرند، براي همه چيز دليل خرد پسند مي طلبند، و آنچه که در روزنامه شما نشر شد، با هيچ عقلي سر سازگاري ندارد! جامعه امروز به وضوح مي بيند که اگر فضاي جديد نبود اين همه اشتياق علم و دانش وجود نداشت، اگر فضاي جديد نبود، فرزند شما صاحب مدال ورزشي نمي شد، اگر فضاي جديد نبود اينک بچه هاي هزاره به جاي مکتب و دانشگاه راهي گورستان بودند، و کاتبان در بار شما اگر اين را بد بختي مي نامند، مردم نه تنها اين بد بختي را استقبال مي کنند بلکه براي تداوم آن از خداوند ارزوي چند صد ساله دارند و بس!

هیچ نظری موجود نیست: