سوره های احساس 11
شعری از قیصر امین پور
چرا عاقلان را نصیحت کنیم ؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گٌلی را عبادت کنیم؟
به هنگام نیت برای نماز
به آلاله ها قصد قربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی "بشنو از نی" حکایت کنیم؟
چه اشکال دارد در آئینه ها
جمال خدا را زیارت کنیم؟
شعری از فرشته یما
خیابان مرا به آخر خط
با چشم های خشکیده
رساند
تصور کن
در آن لحظه
چقدر تنها بودم
قطعه ای از مرتضی برلاس
تابو شکن
تابو
شکن نمی شکند، شیشه های دهر، هر سو نظاره کنی شیشه پاره است. تابو نمی
شکند، مرد این قبیل، جز ریشه های زخم کهنسال خویش را، تابو شکن نهراسد ز
این دیار، زان مردمان شوم و پلید و دغل کار. تابو شکن فراموشی نگرفته است.
از هرچه بود و نبود مردمان خویش، وز هرچی بسان ترحمی وز هرچه چه بسان تغذلی
و زهر چه گذر می کند زراه و زهرچه به یاد گار می ماند برای ما.
حال
اینجا کعبه و بتخانه یکیست، باید شکست بت، باید شکست دست، بت ها بسان
مردمکان حرف شنو، اما نمی کنند حرف کسی را به سر. تابو شکن حرف شنو می کند
بسی، بت های خوابیده را. تابو شکن، شکند قفل این سکوت، این سکوتی که نشانه
رضایت بت هاست. بگذارید بت ها ناراحت شوند، بگذارید فرو ریزند، بگذارید
عذاب بینند، بگذارید، بگذارید، بگذارید....
فرناندو پسوا- ترجمه: مجتبا
بيماريهايي هست، بله، بدتر از بيماري
دردهايي که حتا در روان آدم درد نميکند
با اين وجود دردناکتر از بقيه هستند.دلتنگيهاي رويايي هست که واقعيتر هستند
از دلتنگيهايي که زندگي برايمان به همراه ميآورد، احساساتي هستند
که تنها با تصور دچارشان ميشوي
که بيش از آنچه زندگيمان مال ما باشد، به ما تعلق دارند.هر از چندگاهي چيزي هست که وجود ندارد
وجود دارد،به آرامي وجود دارد
و به کندي از آن ماست و ماست...بر فراز سبز تيرهي رودخانه پهن
منحنيهاي سفيد مرغهاي نوروزي...بر فراز روان، بالزنيهاي دستهجمعي بيفايده
چيزي که هرگز نبود، و نميتوانست باشد و همه چيز است.باز هم برايم شراب بريز، زيرا زندگي، هيچ است.
دردهايي که حتا در روان آدم درد نميکند
با اين وجود دردناکتر از بقيه هستند.دلتنگيهاي رويايي هست که واقعيتر هستند
از دلتنگيهايي که زندگي برايمان به همراه ميآورد، احساساتي هستند
که تنها با تصور دچارشان ميشوي
که بيش از آنچه زندگيمان مال ما باشد، به ما تعلق دارند.هر از چندگاهي چيزي هست که وجود ندارد
وجود دارد،به آرامي وجود دارد
و به کندي از آن ماست و ماست...بر فراز سبز تيرهي رودخانه پهن
منحنيهاي سفيد مرغهاي نوروزي...بر فراز روان، بالزنيهاي دستهجمعي بيفايده
چيزي که هرگز نبود، و نميتوانست باشد و همه چيز است.باز هم برايم شراب بريز، زيرا زندگي، هيچ است.
شفیقه یارقین
بگذار به نام تو غزل سر كنم، ايدوست
بيت الغزل نام تو از بر كـنم، ايدوست
بگذار كه من بي من ازين شهر مسافـر
آيم به درت سرزده و سركنم، ايدوست
بگذار كــه از بــادۀ پرشــورِ مـدامت
شور دگري در سر ساغر كنم، ايدوست
بگذار كه عشق تو برم خـانه به خـانه
هرخانه به اين نور منوركنم، ايدوست
در سينۀ هر گل سحري پرورم و بـاز
در رهگذر يـاد تو پرپركنم، ايدوست
در آيـنۀ ديـدۀ محـتاج بـه ديــدار
تصوير تو را ديده مصوركنم، ايدوست
در خـانۀ دل تـنگي ديـوار نگـنجد
هر آنچه كه ديوار بود دركنم، ايدوست
بيت الغزل نام تو از بر كـنم، ايدوست
بگذار كه من بي من ازين شهر مسافـر
آيم به درت سرزده و سركنم، ايدوست
بگذار كــه از بــادۀ پرشــورِ مـدامت
شور دگري در سر ساغر كنم، ايدوست
بگذار كه عشق تو برم خـانه به خـانه
هرخانه به اين نور منوركنم، ايدوست
در سينۀ هر گل سحري پرورم و بـاز
در رهگذر يـاد تو پرپركنم، ايدوست
در آيـنۀ ديـدۀ محـتاج بـه ديــدار
تصوير تو را ديده مصوركنم، ايدوست
در خـانۀ دل تـنگي ديـوار نگـنجد
هر آنچه كه ديوار بود دركنم، ايدوست
در نور سحر ، برق گهر ، گرمي اخـگر
صد جلوه ز تو بينم و باوركنم، ايدوست
ايـمان من و نـام تو پـيوند ازل بـود
بگذار كـه پـيوند مـكرر كنم، ايدوست
صد جلوه ز تو بينم و باوركنم، ايدوست
ايـمان من و نـام تو پـيوند ازل بـود
بگذار كـه پـيوند مـكرر كنم، ايدوست
سویس، نوشاتل-2002
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر