بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

به زبان خیال

به زبان خیال
تهیه و تنظیم: مرتظی برلاس
نیستان: خواستم معرف شما باشیم، پس خود را معرفی کنید؟
نبی زاده: با تشکر از توجه تان به ادبیات شعر.
احمد بشیر نبی زاده هستم متولد سال 1با 357 خورشیدی، وطنم را به دلیل نارفیقی اش با من در سالهای گذشته ترک کردم. بهترین دوران زندگی ام را در دیار غربت گذراندم. چند سالی می شود به وطن بازگشتم، و از سال 1385 به سرودن شعر آغاز کردم.
نیستان: شعر اصولن چیست؟
نبی زاده: شعر نوعی به نمایش گذاشتن احساس یک انسان از اطراف خود او با زبان خیال، البته به نظر من زبان ها یکی است چون وسیله ایست برای ارتباط و شعر قطعه یی است از هنر یعنی برجستگی کار که متفاوت از دیگران باشد و این حالت به سراغ کسانی می رود که از احساس بالا برخوردار باشد.
نیستان: کمی سوالات را سخت بکنیم، شما در شعر هایتان از هجو استفاده می کنید؟
نبی زاده: محتوای این کلمه گرچه در شعر بعضی از شاعران بزرگ که حضور شان تا به حال در جامعه  پر رنگ است دیده می شود. من اما در شعر هایی که تا به حال سروده ام، از آن استفاده نکردم. شاید در شعرهایی که بعد از این بسرایم دیده شود.
نیستان: اوضاع کلاسیک سراها را در کابل و در کل افغانستان چگونه ارزیابی می کنید؟
نبی زاده: اوضاع شعر در کلاسیک سراها با وجود اینکه در مدت کوتاه شکل گرفته و گرد آمده  رو به رشد است. و اگر با دنیای بیرون هم ارتباط بر قرار بکنند در آینده  نیز می توانند اوضاع بهتری داشته باشند.
نیستان: ادبیات شعر در کابل نو هست یا از ادبیات دیگری تاثیر پذیر است؟
نبی زاده: آنچه در این باره گفتنی است این است  که خلاقیت شاعران و ادباء در دهه های اخیر لگد مال جنگ و تیره گی شد و ما شاهد ادبیات نو به طور آن چنانی نبودیم. بیشتر شاعران با همان وضعی که داشتند در حرکت بودند.
نیستان: آیا شعرهای شما هم الهام گرفته است؟
نبی زاده: شعرهایی را که تا بحال سروده ام در حقیقت از تجربه های پیرامون خودم بوده و به دلیل مشکلات پی آمد ارتباط آنچنانی با شاعران نامی نداشته ام. و شاید همین مسئله دلیل بر این باشد که از دیگران الهام نمی گیرم.
نیستان: و صحبت آخر شما برای خوانندگان؟
نبی زاده: در این جا از مردم می خواهم که حتمن توجه به ادبیات شعری داشته باشند، چرا که شعر نه تنها بیانگر حدف ها و احساسات یک انسان است بلکه گاهی اوقات می تواند تغییر و تنوع را در زندگی به وجود بیاورد.
دو شعر از احمد بشیر نبی زاده:
دیشب به عرض آیینه بردم شکسته را
در سطر باز، غنچه غم، پلک خسته را
تا در هوای باغ و بهار جابجا شوم
باران گرفت و شست درختان پسته را
برگی گرفت و شست درختان پسته را
برگی فتاد و گفت که دریاب آشنا
از حال و روز من، دل از هم گسسته را
درک از وجود ثانیه ها رفت و باد برد
قول و قرار مردم بیجا نشسته را
باران که رفت ذره ای از چشم من نداد
گرداب قطره قطره و برگ های شسته را
**
ساده است
زندگی
مانند گذشتن از آب  رودخانه
قایقی باید ساخت
حالا سفر باید کرد.

هیچ نظری موجود نیست: