بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

شعر در محیط اطراف ما پرا کنده است

شعر در محیط اطراف ما پرا کنده است
تهیه و تنظیم: مرتضی برلاس
نیستان: در آغاز اگر برای خوانندگان ما، کمی خود نمایی کنید، یعنی علمی تر اگر بگویم تعریفی از کیستی خود داشته باشید بسیار خوش خواهیم شد؟
بیوک: سوالها را زیاد پیچ ندهید، با این حال، نام من حسین است، و دوستان بیوک صدایم می کنند، در سال 1367 خورشیدی به این دنیا آمدم، در حال حاضر دانشجوی رشته جامعه شناسی و فلسفه دانشگاه کابل هستم.
نیستان: چه شد که از جامعه شناسی، گذرتان به شعر افتاد؟
بیوک: شعر های مولانا مرا غرق این دریای بی کران کرد و پردازش این اشعار را در خیابانهای  کابل انجام دادم. دو سالی می شود خیابانها زمزمه هایم را می شنوند، و این را احساس می کنم که از شنیدن آنها خسته شدند.
نیستان: اگر اجازه دهید، کمی هم تخصصی تر صحبت کنیم، به نظر شما ایهام در شعر چیست؟
بیوک: ایهام یعنی کلمه ای را با معنای دو پهلو به کار بردن. در ادبیات معاصر افغانستان و مشخصا کابل، ایهام پدیده ای ایست که تا به حال یا به آن فکر نشده و یا روی آن کمتر کار شده. می خواهم این را بگویم که ایهام در شعر کابل کمرنگ است. نمی دانم شاید شاعران احساس می کنند ایهام در ادبیات کابل جایی در خور ندارد و به همین دلیل از آن به عنوان یک صنعت ادبی استفاده نمی کنند ولی به نظر من، بهتر است شاعران کابل این چیزها را تجربه کنند.
نیستان: اگر امکان دارد کمی هم از تاریخچه ادبیات برای ما بگوئید؟
بیوک: همین را می دانم که انسان وقتی به وجود آمد، برای بقای عمر خود مجبور به بر قراری ارتباط با دیگران بود، به همین دلیل زبان اختراع شد و زبان پایه و اساس ادبیات شد و این روند از آنجا آغاز و تا امروز با اکتشافات جدید ادامه دارد.
نیستان: ادبیات کابل مبتنی بر چه موضوعاتی است؟
بیوک: ادبیات ما در طول سالهای جنگ مهاجر شد، ولی تا حدودی هم در سنگر باقی ماند، ادیبان کابل روی این دو موضوع بیشتر می چرخیدند، یعنی ادبیات مهاجرت و ادبیات حماسی، اما در این سالها موضوعات جدیدی وارد ادبیات کابل شده که قابل توجه هست، از جمله کودک و نوجوان، طنز، و شعرهایی با موضوعات اجتماعی.
نیستان: اصلا شعر چیست؟
بیوک: به نظر من شعر آن چیزی نیست که اخوان ثالث می گفت، یعنی همان معراج معنوی و رسیدن به حالات پیغمبر گونگی، نه، شعر در محیط اطراف ما پراکنده است، شعر خود را برای افراد خاصی که به بالا ترین درجه احساسات می رسند، نمایان می کند و شاعران هم تنها کسانی هستند که می توانند شعر را از اطراف خود جمع کنند، و به سطر ها جای دهند.
نیستان: و صحبت آخر برای خوانندگان؟
بیوک: از این طریق شاعران جوان را ستایش می کنم و امید وارم در کارهایشان موفق باشند و از مردم هم می خواهم ما را با نقد های خودشان یاری کنند.
دو نمونه شعر
-1-
سارا به جرم عاشقی سنگسار می شود
عشق گاهی، آویزه سر دار می شود
خیلی مردمان به خیابان ریخته اند
سارا به محضر همه احضار می شود
هیچ کس به فکر چادر آبی او نشد
گل های سرخ باغ دل افکار می شود
آیا کلاغ های سیاه و سپید شهر
یک ذره هم دلشان زار می شود
سارا که کوله بار خودش را بسته است
او رهسپار دهکده یار می شود
-2-
ترا در زیر باران می نویسم
به مثل خود، نه، باران می نویسم
کمی که ترشدی و مست گشتی
ترا خورشید تابان می نویسم.

هیچ نظری موجود نیست: