ايران در
افغانستان چه مي خواهد؟
دخول گاه:
بررسي مقوله
مداخلات ايران در افغانستان، نيازمند شناخت تاريخي ايران در 2500 سال گذشته مي باشد، از آن زمانيکه ايراني
ها تلاش مي کردند تا در سطح دنيا به عنوان يک قدرت بر تر ظاهر شوند،و مدتي به اين
ارزو هم نزديک شده بودند، اما روياي برتري ايراني ها توسط صدور دين اسلام از جانب
اعراب به سوي ايران، به شکست انجاميد، و پس از داخل شدن دين اسلام در ايران بود که
هميشه نيروهاي ملي ايران از جانب اعراب احساس خطر مي کردند، و حتا بعضي از تئوري
پردازان ملي ايران عقيده داشتند که دين اسلام از جانب اعراب نقش ستون پنجم را در ميان
ايرانيان بازي مي کند، در طول تاريخ پس از اسلام در ايران مقابله هاي شديدي با اصل
اسلام صورت گرفت، اما سود آور نبود، در ايران بر روي توسعه دين زرتشتي فعاليت بسيار
صورت گرفت، اما نتيجه اي در بر نداشت، به همين خاطر نيروهاي ملي ايران بودند که
تلاش ورزيدند از شقوق و اختلافاتي که در ميان مسلمانان پس از پيامبر رخ نما گرديد،
خط اختلافي اي را تقويت و در ايران گسترش دهند که اکثريت اعراب با آن مخالف باشد، و فربه
سازي فرقه شيعي در ميان مسلمانان دقيقن از سوي قصرهاي سلطنتي ايران صورت گرفت، در
پروسه تدريجي تاريخ است، که هر روز تلاش
شد تا اين مذهب اسلامي به نمادي ايراني تبديل شود، تفکيک مذهبي ايراني ها از
اعراب، براي حاکمان ايران بزرگترين دست آورد محاسبه مي شد، به همين خاطر بود که
حکام دربارها و سلاطين ايران اقدام به
پرورش علمايي مي نمودند که هرچي بيشتر نقاط اختلافي اين فرقه را با ساير فرق اسلامي
که در ميان اعراب ريشه داشت، برجسته تر نمايد، تا هويت ايراني و شيعي در هم گره
بخورد، و به پندار آنها ايران را از شر ستون پنجم اعراب نجات دهند.
ودر همين
راستا مي توان موضوع تبديلي تقويم رسمي ايران را که در اواخر سلطنت رضا شاه طرح
شد، را ياد اور شد ، رضا شاه طي فرماني اعلام داشته بود که تقويم رسمي ان کشور را از هجري شمسي به هجري
سلطنتي تبديل نمايند، زيرا احساس مي کرد که زمان آن فرا رسيده است که اندک اندک
ارزشهاي ايراني در مقابل ارزشهاي نفوذي اعراب برجسته سازي شود، اما کارشناسان در
بار در نتيجه تحقيقاتي که داشتند، نظري متفاوت دادند، و به همين خاطر هم بود، که اين
پروسه را از مدار عملياتي انداختند، و توسط استخبارات شاه ايت الله خميني را تربيه
کردند تا با حاکم سازي او و عمل کرد افراطي جريان ملاها، همه ملت ايران را از اصل
اسلاميت و تشيع بيزار نمايند، اما اينکه ايا به اين هدف خويش نايل امدند يا نه نياز
به تحليل جدا گانه و زمان دارد.
انچه که در اينجا
مورد بحث مي باشد اين است که ايران در افغانستان چه مي خواهد، يافتن پاسخي مناسب
براي اين سوال بازهم نيازمند توجه به ستراتژي دوامدار ايران در منطقه و جهان دارد.
چنانچه خاطر
نشان کرديم که روح تاريخي ايراني ها، روح برتري جويي ، خود خواهي، بالا طلبي بوده
است، اما با گسترش اسلام اين روحيه اسيب ديده و براي مدتي از مدار عملياتي و اجرايي
خارج شده است. ولي به مرور زمان تلاش شده است که اين نوع نگرش در مشي ايران گرايي
بازسازي و در ساختار قدرت حاکمه ايران حد اقل در سطح منطقه در يک قرن اخير به محور
سياست خارجي ايراني ها حاکم گردد.
به خصوص از
زمانيکه ارزش طلاي سياه در سطح جهان اشکار گرديد و ايران متوجه شد، که مناطق اسياي
ميانه، اطراف سواحل درياي خزر و... داراي با ارزش ترين ذخاير مي باشد، که مشکل
انتقال آن به بازار هاي فروش جدي مي باشد، به همين خاطر آنها وارد برنامه ريزي هاي
دقيق شد که در جاي خودش مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
ايران در
افغانستان و منطقه به زعم خودش داراي منافعي کلاني مي باشد که براي رسيدن به آنها
از مجاري گونه گون وارد شده و خواهد شد. ما در اين نوشتار به دو بخش منافع ايران و
راههاي وصول آن خواهيم پرداخت.
1-
منافع ايران در افغانستان و منطقه
الف : منافع اقتصادي
-
نقش ذخاير زير زميني يا طلاي سياه
در منطقه افغانستان و اسياي ميانه
کشورهاي اسياي ميانه داراي منابع سرشار نفت و گاز مي باشد،
در حاليکه اکثريت خريداران اين ماده کشورهاي آنسوي ابهاي بين المللي مي باشد،
افغانستان و اسياي ميانه کشورهايي هستند که از يک سو داراي منابع وسيع مي باشد، از
سوي ديگر محصور به خشکه قرار دارند، اين کشورها براي بازار يابي خويش و انتقال
مواد مورد نياز خريداران بايد از کشورهاي اطراف خويش بهره بگيرند، در حالت خوبش
همان است که بايد حق ترانزيت به اين کشورها پرداخت شود، ايران يکي از کشورهايي هست
که مي تواند در کنار افغانستان و پاکستان شاهراه خوبي براي انتقال يا مبادله آن با
کشورهاي خريدار قرار بگيرد، اما اين در حالي است که ايران مي داند، از لحاظ تاريخي
کشورهاي فروشنده و خريدار اعتماد چنداني به ايراني ها نداشته باشند، زيرا ايراني
ها هميشه در طول تاريخ هيچ گاهي پايبند به اصول و قرار دادها نبوده است، قرار
دادها تا زماني از نظر ايراني ها اعتبار داشته اند که تامين کننده منافع آنها بوده
است؛ در فرداي روزي که اين منافغ کاهش يافته است به هر نوع قرار دادي پشت پا زده و
خيانت کرده اند، بنا براين مسير ايران به عنوان يک گزينه مناسب هيچ گاهي براي
فروشندگان و خريداران مطرح نبوده است، بنا بر اين ايراني ها همواره تلاش کرده است
که مناطق جايگزين به شکل مناطق نا امن و بحراني وجود داشته باشد، تا آنها بتوانند
سر انجام به دنيا بقبولانند که تنها راه انتقال و انعقاد قرار دادهاي منابع زير زميني
کشورها از راه ايران ممکن و ميسر مي باشد.
ايران براي انتقال گاز ترکمنستان گفته مي شود که بيش از 50
سال پيش برنامه ريزي انتقال و حتا مبادله پايا پاي داشته است، مسلم است وقتي که گزينه
انتقال پايپ لاين گاز ترکمنستان از مسير افغانستان و پاکستان به هند مطرح مي شود،
ميزان عصبانيت آنها به خاطر شکست يک طرح 50 ساله چقدر مي تواند بالا باشد.
ايران براي رسيدن به ارزوهاي بلندي که در طول تاريخ براي خويش
خواب ديده است، مي بايد مسير انتقال انرژي را به خودش اختصاص بدهد، زيرا انتقال مسير
انرژي براي ايراني ها عوايد زيادي دارد، از يکسو بخش وسيع منابع زير زميني ايران
در جنوب آن کشور قرار دارد، در کنار سواحل خليج عرب يا فارس، در حاليکه براي مصرف
مناطق شرقي کشورش بايد کلي هزينه ترانسپورتيشن نمايد تا اين مواد را انتقال بدهد،
از يکسو وقتي طرح انتقال انرژي از اسياي ميانه از مسير ايران نهايي شود، ايران مي
تواند هزينه هنگفتي را بابت حق ترانزيت دريافت نمايد، از سوي ديگر بخش مورد نياز
ولايتهاي شرقي و... خود را از همين پايپ لاين تامين نمايد و معادل ان را در جنوب
تحويل بدهد و هزينه انتقال آن مواد سود ديگري هست که براي ايران باقي مي ماند.
در حاليکه با طرحهاي گسترش منطقه اي که در ذهن زمامداران ايران
مي باشد، هر لحظه مي تواند از انتقال گان به عنوان يک اهرم فشار براي رسيدن به
اهداف بلند منطقه اي خودش بر عليه بسياري از کشورها سود ببرد.
-
افغانستان منبع سرشار اب
ايران يک کشوري هست که در عين حاليکه مرزهاي آبي فراواني دارد و از سوي ديگر با درياچه خزر نيز هم مرز مي باشد، اما مناطق وسيعي از اين کشور هست که از تشنگي در حال مردن مي باشد، سالهاي سال است که کارشناسان براي زير پوشش آب قرار دادن آن تلاش مي کنند، اما تا کنون توفيقي براي آن نيافته اند.
سيستان و بلوچستان و هم چنين ولايات کرمان، خراسان و... از جمله اين ولايات خشک و نيمه خشک به شمار مي رود .
از سوي ديگر افغانستان يک کشوري هست که به شدت داراي آبهاي فراوان مي باشد، و علاوه بر اينکه داراي آبهاي فراوان مي باشد، خودش نيز سخت به ان نيازمند هست، ايران باز ميزان نيازمندي مناطق مختلف افغانستان را به آب خوب درک مي کند، به همين خاطر بيش از چهل سال است که به اشکال مختلف تلاش کرده است که هيچ وقت افغانستان فرصت مديريت ابهاي روان خويش را نداشته باشد.
زيرا افغانستان امروز محتاج به انرژي برق مي باشد، زمينهاي فراواني در مناطق مختلف کشور دارد که اشد نياز به آب دارد، اگر بند هاي برق ساخته شود، مشکل انرژي برق مرتفع خواهد شد، اگر اين آبهاي روان مهار گردد، بخشهاي وسيعي از زميينهاي خشک زير کشت خواهد رفت و ميزان وابستگي اقتصادي افغانستان به حد اقل خواهد رسيد، و سر انجام اگر اين آبها مهار شود، نه تنها زمينهاي سيستان و بلوچستان از تشنگي خواهد مرد بلکه به خاطر نبود آب بخشهاي وسيعي آن ولايت خالي از سکنه خواهد شد، و مردمان آن مناطق چاره اي به جز مهاجرت نخواهند داشت.
گفته مي شود که ساليانه در حدود بيش از صد ملياردمتر مکعب اب از افغانستان وارد خاک ايران مي شود،ايران در بخشهاي وسيعي ازسيستان اقدام به ايجاد ذخاير آبي کرده است، که بيشتر بتواند اين آبها را ذخيره نمايد، در حالکه نرخ بين المللي اب در سطح جهان بين يک تا دو دالر في متر مکعب مي باشد، حال توجه شود اگر ساليانه صرفن صد مليارد متر مکعب آب از افغانستان وارد ايران شود، و هر متر مکعب آب را هم يک دالر در نظر بگيريم، مي بينيم که يک صد مليارد دالر در آمد براي افغانستان خواهد داشت، در حاليکه ايران براي بي ثبات سازي افغانستان و گريز از قانونمند شدن حق اب افغانستان ساليانه چه مبلغ مصرف مي کند؟ بيائيم محاسبه کنيم، جواسيسي را که براي ويرانگري تربيه مي کند، رسانه هايي را که براي تخريش اذهان عمومي امکانات مي دهد، ملا هايي را که براي انحراف اذهان عمومي تمويل مي کند، و خراب کاراني را که براي نابودي و انسان کشي تجهيز مي نمايند؛ بابت همه اين مصارف چقدر از منبع همين پيسه اي که بايد به دولت افغانستان پرداخت شود؛ که نمي شود، مصرف مي کنند؟ يک فيصد يا دو فيصد- حالا بيائيم کلان خرجي کنيم 10 فيصد از همين پيسه اب را بابت خراب کاري و ايجاد بي ثباتي در افغانستان هزينه نمايد، نود فيصد مفاد وجود ندارد؟
ايا از لحاظ اقتصادي هم که خالص سنجش شود نياز نيست که براي دريافت ساليانه در حدود نود مليارد دالر مفت از منبع اب افغانستان براي تداوم بحران در افغانستان شبانه روز تلاش شود؟
مي بينيم که منافع زيادي اينجا نهفته است، نود مليارد دالر پيسه مفت، جلو گيري از مهاجرت مردمان ايران از ولايات مختلف، سر سبز باقي ماندن اين مناطق کويري و... از سودهاي بي شمار ديگري هست که عايد ايران مي گردد.
- تداوم مهاجرت
افغانستان بحران زده مي تواند در بخش هاي ديگر نيز براي ايراني ها سود آور باشد، شما در نظر بگيريد که ايران يک کشور نيمه صنعتي يا به عبارت ديگر در حال گذار به سوي صنعتي شدن مي باشد، در چنين کشورهايي به شدت نيروي کار ارزان، ارزش اقتصادي دارد، و ايران با حفظ بحران افغانستان مي تواند از اين امتياز بحره مند باشد، ايران در طي سه دهه گذشته توانست بهترين استفاده را از نيروي کار ارزان افغاني استفاده کند، که اين نيروي کار در تناسب با کارگر داخلي ايران کمتر از نصف اجرت را دريافت کرده است، در حاليکه از ناحيه گرفتن معاش نصف بوده است، از ناحيه تحويل کار به کار فرما دو برابر نيروي داخلي ايران از افغانها کار کشيده شده است، اين يعني از لحاظ اقتصادي که محاسبه شود، کاري در برابر 25 درصد معاش يک ايراني توسط افغانها صورت مي گيرد.
به علاوه اينکه در مقابل حضور هر افغاني مقامات حکومتي ايران از سمازمان ملل متحد حق المسکن و ... ساليانه مبالغ هنگفتي را به خزانه ملي خويش واريز مي نمايد، در حاليکه براي افغانه نه تنها دالري داده نمي شود، بلکه از انها در شاقه ترين کارها در ايران از قبيل کوره هاي خشت پزي، مرغداري ها، گاوداري ها، سرگ سازي ها، نظافت شهري، اعمار بلند منزلها و... بهره گرفته مي شود، که طي سه دهه گذشته ايراني ويرانه با زور شانه هاي افغانستاني مظلوم به قابل توجه ترين کشور منطقه تبديل شده است.
از سوي ديگر تداوم بحران افغانستان باعث حضور مهاجرت قاچاق به ايران مي شود، يعني ايراني ها سيستمي را ايجادکرده است، که مهاجرين به بهانه هاي مختلف از ايران اخراج مي گردد، به گونه اي که پيسه هاي آنها پيش کار فرما مي ماند، خانواده هاي انها بدون سر پرست در ايران باقي مي ماند، مريضهاي آنها در شفا خانه ها باقي مي ماند، و سر پرست خانه و... از ايران اخراج مي شود، او نا چار است که بازهم به شکل قاچاق وارد ايران شود، در حاليکه تمامي تيم هاي قاچاق انسان و مواد مخدر و... توسط تيم هاي خود سپاه پاسداران ايران سازماندهي مي شود، و از اين منبع ساليانه مليارد ها دالر استفاده اقتصادي ديگري هست که به جيب ايراني ها واريز مي شود و در حقيقت پيسه اي که با هزاران جان کندن يک مهاجر افغاني در داخل ايران به دست مي آورد او با چنين حيله و نيرنگ بازهم از جيبش خارج مي کند .
-
تجارت
ايران يک کشوري هست که تازه تلاش مي کند، به جمع کشورهاي توليد گر بپيوندد، اما ميزان توليد آنها با اينکه منابع مواد خام کافي در اختيار دارند، فاقد کيفيت و فاقد تقاضا در مارکيت هاي کلان بين المللي مي باشد، اجناس توليد شده در داخل ايران، از آنجايي که نمي تواند با اجناس توليد شده مشابه ان از لحاظ کيفيت در کشورهاي مختلف رقابت نمايد، به همين دليل خريدار خارجي به ندرت دارد، اين کشور تلاش مي کند، تا از ورود اجناس با کيفيت خارجي در داخل ايران جلو گيري به عمل آورند و به شکل اجباري ملت ايران را ملزم به مصرف اجناس بي کيفيت ايراني کنند. آنها براي صادرات اين اجناس نيازمند مارکيتهاي عرضه مي باشند، و از نظر متفکران اقتصادي ايران افغانستان مارکيت مناسبي مي باشد براي صادرات اين اقلام بي کيفيت، و تلاش مي کنند که هر روز و هر ماه بر ميزان اين صادرات به داخل افغانستان شدت بخشند، چون افغانستان يکي از بزرگترين کشورهاي مصرفي مي باشد، ايران در همسايگي افغانستان تلاش مي کند که تا هيچ زماني افغانستان به جمع کشورهاي توليد کننده نرسد، زيرا آنها احساس مي کند که بزرگترين مارکيت صادرات خويش را از دست خواهند داد.
داشتن بازار مصرف اجناس مي تواند انگيزه ديگري باشد براي حمايت از تداوم بحران افغانستان، چيزي را که هر روز ملت افغانستان با آن مواجه مي باشد.
- منفعت مواد مخدر:
ايران از جمله کشورهايي است که بيشترين سود را از طريق انتقال مواد مخدر توليد شده در افغانستان به اروپا مي برد، هر زمانيکه ثبات و امنيت در افغانستان بيايد، الزامن توليد مواد مخدر هم در افغانستان يا نابود مي گردد، و يا اينکه در حد قابل توجه اي کاهش مي يابد،
و در نتيجه از اين ناحيه ضربه قابل توجه به در آمد اقتصادي ايران وارد مي شود، زيرا کنترل ايران در همه بخشهايش در اختيار سپاه پاسداران مي باشد، و سپاه پاسداران عامل اساسي انتقال مواد مخدر افغانستان به کشورهاي عربي و اروپايي مي باشد، به عبارت ديگر ايران معبر و کاريدور انتقال مواد مخدر اروپا مي باشد که کنترل اين کاريدور در اختيار سپاه پاسداران بوده و ساليانه مليارد ها دالر از اين ناحيه منفعت دارند.
ب: منافع فرهنگي:
چنانچه مطرح شد که ايران از لحاظ تاريخي هميشه مخاصمه يا به عبارت ديگر رقابت زباني شديد با اعراب داشته است، به خاطر همين موضوع ايران در طول تاريخ تلاش کرده است تا بتواند يک حوزه تمدني يا يک ائتلاف تمدني فارسي زباني را در ماحول خويش ايجاد نمايد، تا از اين طريق بتواند منافع زباني خويش را در منطقه حفظ نمايد. در حاليکه در روند تکاملي تاريخ وقتي انسان مي نگرد، به وضوح مي بيند که زبانهاي زيادي بوده است که به خاطر تحولات به وجود آمده از مسير تکاملي خويش باز مانده است و سر انجام نتوانسته است به حيات خويش ادامه بدهد، و در نهايت منقرض شده است، افغانستان که بخشي از ان دري زبان يا فارسي زبان مي باشد، تا کنون به علت همان عقب ماندگي علمي و صنعتي نتوانسته است که انکشافي حتا در عرصه ادبيات خويش به وجود آورد، از سوي ديگر زباني در تاريخ ماندگار مي شود، که بتواند زبان علم باشد، زباني که بتواند انسانها را به ارزشهاي جديد رهنمون نمايد، امروزه حتا خطر انقراض زبان دري و... وجود دارد، در صورتيکه مردمانيکه با اين زبانها ارتباط بر قرار مي کنند، نتوانند تحول بنيادي در زبانشان ايجاد کنند، به مرور زمان زبان علم بر آن سايه خود را خواهد افکند. اما ايران از يکسو مي خواهد که زبان فارسي خودش را آپديت نمايد، مدرنيزه نمايد، از سوي ديگر دوست دارد کشورهاي ماحولش به خصوص افغانستان- تاجيکستان و... همچنان در يک مرحله خاص از رشد باقي بماند، تا آنها به عنوان زعيم فارسي زبانها در سطح جهان قامت بلند نمايد.
افغانستان اگر به روند توسعه خويش در عرصه هاي علمي، اقتصادي، نظامي، صنعتي، فرهنگي، هنري و... ادامه دهد، نا گذير است که تعاملات جدي خويش را با جريان مدرنيست علمي، صنعتي، اقتصادي جهان بر قرار نمايد، چون از همه لحاظ خودش قادر به ايجاد خط جديد نيست، وقتي قادر به ايجاد خط جديد نبود، لاجرم بر ميزان تاثير پذيري اش از زبان حاکم علمي و صنعتي در جهان افزوده خواهد شد، و احتمال انزواي حتا زبانهاي ملي کشور وجود دارد که در طي چندين دهه ديگر زبان رسمي افغانستان تبديل به زبان علمي جهان شود، در ان صورت ايران است که باز در منطقه به انزواي زباني نيز قرار خواهد گرفت. بنا بر اين آنها بازهم تلاش مي کند که به خاطر منافع فرهنگي منطقه اي هم که شده است افغانستان به جاده هاي تکامل علمي، صنعتي و... نرسد.
ج: رقابت
تسليحاتي ؛ نظامي در منطقه
ايران خوب مي
داند که تا رسيدن به هدفي که در ذهن و ضمير خودشان دارند و سالهاي سال است براي
تحقق آن تلاش مي کنند، راه درازي در پيش دارد، اما دقيقن متوجه هستند که انها در
صورتي مي توانند به اين موفقيت دست يابند که همسايه هاي ضعيف داشته باشند، همسايه
هاي که قادر به دست يابي به دانش وسلاح هاي مدرن نباشند، ايران از يک سو تلاش مي
کند که با مداخلات همه جانبه در کشورهاي همسايه مانع رشد نظامي آنها شود و از سوي
ديگر خود در تلاش است که به دانش ساخت سلاح هسته اي مجهز شود، و کلاهک هاي هسته اي
خويش را حتا با همکاري روسها و يا هر کشور ديگري بسازد و توان نظامي خويش را در
منطقه بالا ببرد. ايران مي داند که با داشتن توان نظامي بالا مي تواند بر کل منطقه
حکم راني کند، چيزي که همه کشورهاي منطقه را نگران کرده است، به همين دليل است که
رقابت تجهيز قدرت نظامي در منطقه به خصوص کشورهاي عربي هر روز شدت گرفته روان است.
اما در
افغانستان به همين منظور است که ايران تلاش مي کند که مانع رشد نظام سازي شود، زيرا
در صورت به وجود آمدن يک نظام مقتدر بدون شک در برابر قدرت طلبي هاي ايران از خود
واکنش مناصب نشان خواهد داد، و بار ديگر تلاشهاي ايران امکان دارد که در منطقه با
شکست سختي مواجه شود.
حساسيت مقامات
ايران در برابر امضاء پيمان ستراتژيک ميان کابل- واشنگتن دقيقن از همين زاويه قابل
تعمق و بررسي مي باشد، زيرا افغانستان وقتي وارد چنين پيماني شد، به شکل منطقي تهديدي
به سياست هاي توسعه طلبانه ايران خواهد بود.
آنها تلاش مي
کند که با تمام توان خويش در برابر اين معاهده ايستادگي نمايد، زيرا در صورت تحقق
اين معاهده اين افغانستان است که در منطقه قادر خواهد بود که از منافع ملي خويش به
دفاع بر خيزد، و دفاع از منافع ملي افغانستان به معناي ضربه زدن به منافع ايران در
حوزه هاي اقتصادي و تجاري و .... خواهد بود.
2-
ايران و راهها رسيدن به
اهداف توسعه طلبانه اش در افغانستان!
ايران بيش از
پنجاه سال تجربه تئوريک مداخله در امور
داخلي افغانستان دارد و بيش از سه دهه تجربه عملي مداخله در امور داخلي افغانستان
دارد، سقوط نظام شاهنشاهي در ايران و روي کار آمدن نظام آخوندي بيشتر از اين که يک
انقلاب واقعي در تاريخ ايران به شمار رود، يک بازي تغيير قدرت براي اهداف توسعه
طلبانه حکام ايراني محسوب مي گرديد، به همين خاطر به محض اينکه سيد روح الله خميني
قدرت را در دست گرفت، ساختار استخباراتي ايران را تقويت کرد و فتوا داد که بايد
انقلاب ايران به همه کشورهاي همجوار و عربي صادر شود، صدور انقلاب ايران در حقيقت
به معناي صدور بحران در تمامي اين کشورها محسوب مي گرديد.
ايران با صدور
انقلاب خويش اهداف توسعه طلبانه خود را در کل منطقه خاور ميانه دنبال مي کرد، اما
جهان در برابر اين تحرکات توسعه طلبانه حکام ايران که زير چتر اسلام و صدور انقلاب
صورت مي گرفت سکوت نکرده و در مقابلش واکنشهاي مقتضي از خويش نشان داد که اينجا جاي
بررسي آن نيست.
ايران در
افغانستان به سرعت وارد عمل شد، از آنجائيکه پيوندهاي مستحکم ميان سيد روح الله خميني
و نظام کمونيستي اتحاد جماهير شوروي وجود داشت، ايران توانست در داخل افغانستان
فعاليت هاي خويش را ساماندهي کند، و اين
ساماندهي قدرت ايران دقيقن براي سرگرم کردن ملت افغانستان صورت مي گرفت تا از روند
توسعه و ساخت و ساز و يافتن هويت ملي خويش باز بمانند.
-
ايران چگونه عمل مي کند؟
وقتي دانسته
شد که اهداف، برنامه ها، خط سير فکري ايران در افغانستان چه بوده است، راهکار هاي
رسيدن به اين هدف نيز به سرعت مورد شناسايي قرار مي گيرد، ما در بخش نخست اين
نوشتار بيان کرديم که ايران در افغانستان چه منافعي را دارا مي باشد، براي رسيدن
به اين منافع است که خود را به آب و آتش مي زند، تا آنها را به دست بياورد، گاهي
در پشت حجاب پان تاجيکيسم سنگر مي گيرد، گاهي در پشت بنياد گرايي اسلامي با شعار
ضد امپرياليسم ظهور مي کند، گاهي با شعار مذهب گرايي و... عمل کرده است ٰ، در کل مي
توان گفت؛ ايران در طول سه دهه هميشه به اشکال و رنگهاي گوناگون در افغانستان
بحران افريني کرده است، که ذيلن بخشهايي از آن را مورد بررسي قرار مي دهيم.
الف جهاد:
از ياد نبريم
که ايران يک هدفت ستراتژيک ملي براي خود ترسيم کرده دارد، که از آن مي توان به
عنوان نقشه راه ياد آوري کرد، براي رسيدن
به ان مقصد در ائتلاف هاي گوناگون منطقه اي و فرا منطقه اي اشتراک مي کند، در
دوران جهادي که در افغانستان رخ داد، از يک سو ايران متحد پنهان اتحاد جماهير شوروي
بود بر عليه به اصطلاح خودشان امپرياليزم غرب، از سوي ديگر خود به دنبال منافع
کلان ملي خويش در افغانستان مي گشت، در اين دوران ايران تلاش مي کرد که به جاي اينکه
بحران افغانستان خاتمه پيدا کند، ريشه هاي بحران را عمق بخشد، ما شاهد هستيم که در
اين دوران است که در راس تلاشهاي ايران تقسيم بندي احزاب جهادي در ميان اقوام مي باشد، براي همه آنها جهت دهي مي نمايد،
امکانات مي دهد، اما در ميان آنها بيشتر از اينکه جهت دهنده جهاد باشد، اهداف نژادي
و اتنيکي و در ميان بعض ديگر مذهبي را دامن مي زد.
ايران با رشد
دادن تفکر قومي، قبيله اي، نژادي، مذهبي، سمتي، و... فقط مي خواست که دامنه بحران
و نفرت ملي را عمق ببخشد، تا در فرداي پيروزي احتمالي مجاهدين بازهم بتواند بر
شعله ور سازي بحران افغانستان بدمد.
ب: قوميت
با محور پان تاجيکيسم
ايران در عين
اينکه اهداف اقتصادي خودش را دنبال مي کند،بازهم بدش نمي ايد که اگر روزي تيري در
تاريکي به هدف خورد، آن هم تير پان تاجيکيسم باشد، که با اين شعار در تاجيکستان و
بخشهاي از افغانستان که برادران تاجيک ما زيست دارند، عمل مي کند، ايران در اين
ساحات هميشه از محرک هاي محروميت قومي بهره جسته است، و همواره تلاش کرده است که
به آنها بقبولاند که شايسته حکومت شما ئيد، ديگر اقوام اقليت هايي هستند که بايد
هميشه در پيشگاه شما در حال کرنش باشند،
با به قدرت رسيدن شما در افغانستان
ما مي توانيم با همکاري تاجيکستان يک بار ديگر سرزمين اريايي ها را ايجاد
کنيم و قدرت تاجيکي يا آريايي ها را در جهان به نمايش بگذاريم. هرچند در طول اين
سه دهه ما شاهد بوديم که کمتر از برادران تاجيک ما تحت تاثير اين شعار قرار گرفته
باشند، ولي واقعيت اين است که اين شعار بخشي از برنامه بحران سازي در افغانستان
بود، که تا حدودي بي تاثير بر تداوم بحران افغانستان هم نبوده است.
پ: بنياد
گرايي اسلامي :
چنانچه بيان
شد ايران براي رسيدن به اهداف خودش از همه ابزارهاي ممکن و موجود در منطقه استفاده
کرده و مي کند، يکي از ابزارهاي مهم فريبنده ايران حمايت از بنياد گرايي اسلامي در
منطقه و جهان مي باشد، ايران با طرح بنياد گرايي اسلامي در منطقه بازهم به دنبال
شقه شقه کردن جوامع مي باشد، به خصوص در افغانستان از جريانهايي که گرايش افراطي
از اسلام دارند به شکل جدا گانه اي حمايت کرده
و هميشه براي انها گوشزد کرده است که ايران براي حاکميت اسلام در کنار آنها
بوده و از هيچ نوع حمايتي از آنها دريغ نکرده و نمي کند، اما مانع اصلي حاکميت
اسلام در منطقه رشد احزاب ناسيوناليستي مي باشد، که بسياري آنها گرايش قبيله و مليتي
دارد، و بايد با آنها همه جريانهاي صادق اسلامي که مبارزه نمايد.
حمايت ايران
از جريانهاي حزب اسلامي و شاخه هايي از طالبان افراطي دقيقن در همين چهارچوب قابل
طرح و بررسي مي باشد.
-
مذهب گرايي – شيعه گرايي
يکي از محورهاي
مهم مداخله ايران در کشورهاي مختلف حمايت از شيعه گرايي مي باشد، ايران تلاش مي
کند در کشورهاي مختلف به تعصبات کور شيعه گرايي دامن بزند، براي تحريک احساسات شيعه
گرايي ساليانه دهها کتاب، سيدي، فيلم و... توليد مي کند، و اين توليدات جديد خود
را از طريق مراکز تحت حمايت خودش در ميان متعصبان مذهبي نشر و پخش مي کند، تا بيشتر
بتواند ديوار بي اعتمادي ميان پيروان مذاهب را دامن بزند، و از سوي ديگر با تربيت
عناصر خاص در ميان شيعه ها تلاش مي کند، که در تمامي کشورها اقليت هاي شيعه تبديل
به مراکز جاسوسي براي ايران شود، ايران با دنبال کردن اين پروسه از يک سو توانسته
است شکاف جدي در وحدت ملي ملتها ايجاد نمايد، از سوي ديگر با ايجاد اين مراکز تلاش
مي کند که زمينه هاي تفرقه نفاق اجتماعي
را دامن بزند.
مثلن ايران در
کابل اقدام به ساختن مدرسه بزرگ براي ملا اصف محسني مي کند، با آن گنبد و بارگاه
چشم گير، و ايجاد تلويزيون تمدن که بتواند تمام برنامه هاي خودش را از آ ن طريق به
گوش همه برساند، در حاليکه هدف اصلي اش عمق بخشيدن به اختلافات مذهبي در افغانستان
مي باشد. ايران وقتي توانست در کنار ساير محورهاي نفاق، نفاق مذهبي را نيز دامن
بزند، بر اين تصور هستند که گامهاي جدي به سوي پيروزي خود بر داشته است.
نتيجه
اصولن هر فرد
و هر جامعه اي نگرش منفعت طلبانه و سود جويانه
به همه پديده ها دارد، اينکه ايران هم نگاهي سود جويانه دارد در همه امور،شايد زياد
جاي ملامت نباشد، اما جاي سوال از انسانها
و مجموعه هايي باقي است که سود و منفعت خويش
را از ياد مي برد، متاسفانه در برهه هاي تاريخ اين سوال از بخشهاي وسيع ملت
افغانستان است که چرا منافع خود را در اين بازار پر هيا هو از ياد برده است، خود
محو تجملاتي شده است، که همانند پرده سينما از پيش چشمانشان تير مي کنند، و هيچ
گاهي به دنبال اين نيست که چرا او نمي تواند ديگران را سرگم نمايد؟
انسان افغاني
و ملت افغانستان هيچ چيزش از ساير ملل کم نبوده است، اما سوال اين است که چرا
نتوانسته است در بازي هاي کلان سياسي، اقتصادي و... همانند ساير کشورها و به خصوص
همسايه هايش سهم بگيرد و بازي نمايد، اگر دهه 40 خورشيدي را در نظر بگيريم، زمانيکه
بازار جنگ سرد داغ شد، دولت مردان افغانستان تلاش کردند، که خود را به غرب نزيک
نمايند، اما کشورهايي مثل ايران و پاکستان با دادن امتيازهاي کلان به غرب مانع
حضور و هم پيماني افغانستان شدند، حاصل اين معاهدات و شريک شدن پاکستان و ايران با
غرب رشد اقتصادي، استخراج منافع نفتي انها و صدها امتياز ديگر بود، اما افغانستان
به هر دليلي از اين امتيازها باز ماند، هيچ کس هم در آنزمان وجود نداشت که نگاه ملامت گرانه به ايران داشته باشد که چرا ايران
را پايگاه امريکا کرده است و بر عليه اتحاد جماهير شوروي استفاده مي شود، هيچ کس
از حاکميت ايران سوال را طرح نمي کرد که چرا کوههاي الله اکبر که مشرف بر بخش هاي
وسيعي از اتحاد جماهير شوروي بود، در اختيار امريکايي ها قرار گرفته بود، تا انها
در داخل اين کوهها غارهايي را حفر نمايند و تجهيزاتي را جابجا نمايند تا بخشهاي وسيع
شوروي را تحت کنترل داشته باشند، تجهيزاتي را که وقتي امريکايي ها از ايران خارج
شد، فقط اتاق تحليل ان را با خود بردند و تا امروز نه ايراني ها و نه متحدين آن
نتوانستند که به راز و رمز کار کرد آن پي ببرند.
اما امروز وقتي
بناست که افغانستان در يار گيري هاي جديد دنيا نقش اول را بازي نمايد، فغان بسياري
ها مي برايد که منافع ملي ما از ايجاد و امضائ چنين معاهداتي متضرر مي شود، بايد
ملت افغانستان هم بگويد، که ديروز وقتي شما ايران را در اختيار امريکا قرار داديد
و رشد کرديد، افغانستان متضرر شد، اما منافع ملي شما اقتضا مي کرد که ايران را در
اختيار آنها قرار بدهيد و به جايش صاحب کشوري اباد داراي تکنالوژي مدرن و صنعت شويد،
منافع ملي افغانستان هم امروز اقتضا مي کند که از فرصت به دست امده به نحو احسن
استفاده کنند.
ملت افغانستان
بايد به بيداري ملي برسد، بايد وقتي اجيران ايراني وغ وغ مي کنند، پرسيده شود که
اگر ايراني ها راست مي گويند چرا چهار دهه است که حاضر نمي شوند مذاکرات اب را
دنبال کنند، تنها در دهه چهل است که مذاکرات بي نتيجه پيرامون اب داشته است، دولتين،
اما پس از آن هيچ گاهي جانب ايران مجال و فرصت مذاکره به جانب افغانستاني نداده
است، چرا حاضر نيست که ايران پيسه اب هاي افغانستان را بپردازد.
چرا هر باريکه
افغانستان اقدام به ساخت بند هاي سلما و... مي نمايد، ايران مليونها دالر هزينه مي کند تا ساخت اين بندها متوقف
شود، چرا ايران دوست دارد در همسايگي خودش افغانستاني ضعيف، نيازمند، عقب مانده،
عاري از تکنالوژي مدرن روز، فاقد توليد ملي، هميشه در بي ثباتي و بي امني مي باشد؟
ملت افغانستان
بهترين فرصت تاريخي برايش پيش امده است که به کانون تصميم گيري هاي منطقه اي در
سطح جهان تبديل شود، اگر دولت مردان افغانستان و ملت افغانستان از اين فرصت به نحو
احسن استفاده نمايند و اين فرصت را درست مديريت نمايند، افغانستان مي تواند همانند
بسياري از کشورهاي مطرقي جهان در عرصه هاي اقتصادي، نظامي، صنعتي وارد رقابت شود،
چيزي که حتا خوابش هم ايراني ها را مي لرزاند.
ايراني ها
فاقد صداقت هستند، به همين خاطر همانند گاو هفت من شير در اخر لگد مي زند، اما ملت
افغانستان داراي صداقت و پاکي مي باشد، همين صداقت و پاکي آنها اينده درخشاني را
برايشان ترسيم مي کند.
امضاء قرار
داد ستراتژيک با امريکا مي تواند به افغانستان ثبات بياورد، در کشوري که ثبات بود،
دانش رشد مي کند، در کشوري که رشد علمي داشت، کشف و اختراع ايجاد مي شود، و سر
انجام آن کشور مي تواند در همه عرصه ها از خود اعجاز نشان دهد.
امروز اگر
جاپان به معجزه بشري در عرصه خلاقيت و فن آوري تبديل مي شود، در سايه امنيتي است
که به خاطر امضاء معاهدات دراز مدت با امريکا دارد، حاپان فاقد نيروي نظامي است،
اما ايا مشابه جاپان امروز در عرصه صنعتي کشوري در دنيا وجود دارد؟
ملت افغانستان
بايد هرچه بيشتر به منافع ملي خويش توجه نمايد، و توجه به منافع ملي خويش به معناي
قطع کردن دستان دزدي همسايه هايي همچون ايران است، و آنها وقتي دستشان به جيب ما
نرسيد تا دزدي کنند، چملق مي گيرند، تا فرياد ما را بلند کند، ارامش ما را از بين
ببرد، اما بايد بدانند، که ملت افغانستان پس از اين ديگر فريب انها را نخواهد
خورد.
ملت افغانستان
به بيداري ملي رسيده است و حاصل اين بيداري ملي درک منافع ملي شان مي باشد، درک منافع ملي به معناي قطع دست مداخله گراني
هست که هر لحظه بي نظمي و بي ثباتي را در افغانستان دامن مي زند تا خود به منافعي
که در اين نوشتار طرح شد دست يابند.
چرا ما به
منافع ملي خود کمتر توجه داريم
تداوم بحران
در افغانستان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر