سوره ها احساس 12
شعری از هادی هزاره
آرامم
دمی خواهم چون پلنگی در بند
شب را با تمرکز به گوشه ای بخوابانم
تو هم دیگر باید
دست از ظرفها شسته باشی
و خود را در میان گوشی تیلفون
بخواب داده باشی.
غزلخوان
شعرارسالی از:محمد شریف"شریف"
روزی ، دوباره حنجره ام صاف کن ؛ غزل ”
با چشـمهات ـ ای پری قاف !ـ کن ؛ غزل !
در قله ی خیال اگر می روی ، برو !
در طول هجرت ات فقط، انصاف کن ؛ غزل !
در شــور چشـم هات بشــــویان مرا ، و بعد
ذهنم جدا ز فکر جدلباف کن ؛ غزل !
این روزها که دور و برم را گرفته سـنگ
افکار شـیشـه را بدل لاف کن ؛ غزل !
هرچند منگ منگم و در دورم و به چرخ
هر چـند بد ـ به لطـف خود اصراف کن ؛ غزل !
ایــن بار هم کـه چرک گرفته گلوی ما
اری ، دوباره حنجره ام صاف کن ؛ غـزل !
هر که خوبی کرد زجرش می دهند
هر که زشتی کرد اجرش می دهند !
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند
هر چه انسان ها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدند
نسلی از بیگانگان ... آدم شدند !
" امید تقوی "
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم
بیا دوباره در این باره ، اشتباه کنیم
من و توایم که تنها گناهمان عشق است
عجب گناه قشنگی ، بیا گناه کنیم
تمام دفترمان را غزل غزل با عشق
کنار نامه اعمالمان سیاه کنیم
من و تویی که چنان مثل شیشه شفافیم
که روشن است ، اگر توی سینه آه کنیم
عزیز من ! به زمین و زمانه مدیونیم
اگر که لحظه ای از عمر را تباه کنیم
بیار سفره لبخند و بوسه ات را تا
بساط یک غزل تازه روبه راه کنیم
برای رویش یک شعر عاشقانه محض
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم ...
شعری از فرشته یما
چرخ می زنم،
چرخ
هزار چرخ و چرخ ها
بعد، همه
تو
زمین
باز آسمان هم دور من
چرخ
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر