بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۶, چهارشنبه

عزت مآب احمد بهزاد و تیوری بازگشت به تیکه داران!!

عزت مآب احمد بهزاد و تیوری بازگشت به تیکه داران!!

-1-
عزت مآب حضرت احمد بهزاد در مراسم تجلیل از شهید صادق، جواد ضحاک، سخن می گفت، اما هرچند که او به بهانه تجلیل از این شهید  در میان صدها دانشجوی سوگوار، اما روشن ضمیر و روشنفکر سخن می گفت، این بود که از زاویه دید خودش، اوضاع جاری کشور را به تجزیه و تحلیل گرفته بود، اینکه اوضاع را چگونه تحلیل می کرد، چه نوع عینکی به چشم کرده بود، و هستی را این بار چه رنگ می دید، انسانها را چگونه می دید، و ... باشد، در ادامه این نوشته خواهد آمد.                   -2-
اما در نخست لازم است که بدانیم، بهزاد، کیست؟ بهزاد، دردمند سابقه داری است، که سالهای سال در بخشهای فرهنگی جبهه عدالت خواهی مبارزه کرده است، بهزاد، در دور اول پارلمان با حمایت رسمی و حتا کمپاین حضوری حاجی محمد محقق از حوزه هرات به پارلمان شرفیاب گردید، هرچند که در این پیروزی حمایت های پنهانی محترم محمد کریم خلیلی هم نقش به سزایی داشت، در فردای حضور بهزاد در پارلمان همانند دهها وکیل دیگر جامعه هزاره از محاسبات خارج بود، تا اینکه در انتخابات هیئت اداری چشم در چشم حاجی محمد محقق، کمپاینر دیروزش، رهبر دیروزش، ایستاد، و خود را در عین چوکی حاجی محمد محقق کاندید نمود، حاجی محمد محقق هرچی به چشمان بهزاد تیز نگاه کرد، اخم کرد، قاش خوره ترش گرفت، بهزاد از رو نرفت، و به همه فهماند که جامعه به سوی نوعی تجدد گرایی در حرکت است و تابو ها باید شکستانده شود!!
-3-
بهزاد بر سر زبانها افتاد، عده ای بد و بی راه گفتندش، عده ای تحسینش کردند، عده ای بر این همه شجاعت و گستاخی انگشت حیرت بر دهان بردند، و مهر خاموشی بر لب زدندو تماشه گر ادامه درامه شدند!!
بهزاد در پارلمان در کنار یارانی دیگرش عملن فراکسیونی بنام راه نو تشکیل دادند، فراکسیونی که به سرعت از نقطه نظر تحلیل و توانمندی درک مفاهیم سیاسی، در جامعه سیاسی و حقوقی کشور، جای خودش را باز کرد، این فراکسیون با همه درگیر بود، این فراکسیون هم منتقد بود، هم اصلاح طلب، و به همین خاطر توجه جوانان به خصوص تحصیل کرده گان را به شدت به سوی خود جلب نموده بود، جوانان در این کشور به دنبال حرف تازه، طرحی نو، حرکتی خردمندان هستند!
بسیاری ها بر این باور بودند، که گذشت زمان به نفع فراکسیون راه نو می باشد، فراکسیون راه نو در واقع به گونه ای حرکت می کرد، که آلترناتیو رهبران سنتی محسوب می شدند، به همین دلیل هم بود که هراسی شدید انان را فرا گرفته بود، رهبران سنتی به شدت تلاش کردن تا در این فراکسیون منفذی بگشایند، قبل و بعد از انتخابات شایعات بسیاری در محافل گوناگون پیچید، و تا اینکه جوادی و بعض دیگر از پیشگامان این راه قربانی این فراکسیون شد و دیگرانی هم...                                 -4-
به شایعات نمی توان توجه کرد، اما سخنان اقای بهزاد را در محفل گرامی داشت ضحاک نمی توان به باد فراموشی گرفت؛ بهزاد تلاش کرد، از اوضاع کشور، یک تصویر کاملن سیاه ترسیم کند، اصلن تلاش اقای بهزاد در این محفل این بود که در جامعه بیش از دو رنگ وجود ندارد، رنگ سیاه و رنگ سفید، و مدتی است که دامنه های رنگ سیاه گسترده تر شده است، و احتمال اینکه همه جامعه را سیاهی فرا گیرد، زیاد است، برای گریز از سیاهی اقای بهزاد تئوری بازگشت به تیکه داران را پیشنهاد می کردند، که بار دیگر به گرد رهبران سنتی دیروز جمع شوند، زیرا وی معتقد بودند، که در فضای فعلی تنها کسانی که قادرند بار دیگر جبهه جدید را تشکیل و سازماندهی کنند، همان رهبران دیروز می باشد!
در میان سخنان درر بار عزت مآب ایشان، چند نکته بی پاسخ ماند، ما اینجا این سوالها را طرح می کنیم، و بعد بازهم به بررسی دیدگاه ایشان می پردازیم:
الف: حضرت ایشان صحبت از رهبران می کنند؛ اما باید روشن شود که رهبر کیست؟ به چه کسی رهبر گفته می شود، ایا به آقای X که خود را رهبر یک جامعه می نگرد، اما همیشه به دنبال منافع شخصی خودش هست؟ تا زمانیکه منافع شخصی و خانوادگی اش از سوی حکومت تامین شود، مدعی می باشد، که وحدت ملی در جامعه تامین می باشد، نارسائی ها وجود دارد، اما حکومت تلاش می کند بر این نا رسائیها فایق آید و یا اینکه چهره ای مثل نلسون ماندلا می تواند رهبر باشد، که هیچ گاهی به فکر جا و مقام شخصی نمی باشد، مهم برایش تطبیق یک تفکر است، تفکر برابری طلبی و عدالت طلبی، و جرم نبودن رنگ سیاه، اما می بینیم که پس از پیروزی این تفکر خود به گوشه ای می رود و صرفن تماشاگر می شود!
ب: جناب بهزاد اشاره به تیمی کردند، که در داخل ارگ ریاست جمهوری همه تصمیم ها را خودشان می گیرند، و حتا اعضای کابینه و حتا معاونین رئیس جمهور هم خبر نمی شوند!!
در اینجا این سوال پیش می آید که اگر چنین چیزی صحت داشته باشند، پس شما و معاونین و وزراء بیشتر عروسکهای خیمه شب بازی ای بیش نیستند، که خود هیچ صلاحیتی ندارند، از هیچ برنامه ای خبر ندارند، در هیچ تصمیم سازی ای اشتراک ندارند و...
آیا مردم حق ندارند بپرسند، که چرا این حضرات در آنجا نشسته اند؟ و اگر منافع شخصی شان وجود ندارد، پس چرا در آنجا خیر نموده و حاضر نیستند به هیچ قیمتی جایگاه خودشان را از دست بدهند؟
وقتی خود عالی جنابان اعتراف می فرمایند، که آنها در هیچ تصمیم سازی ای اشتراک ندارند، به این معنا نیست که صرفن وکیل صاحبان به خاطر همان مبلغ کمتر از سه هزار دالر معاش در ماه، دلبسته اند و وزیر صاحبان قصعلیهذا و...
سوال دیگر این است که این وضعیت چیز جدیدی نیست، از بدو تاسیس ساختار جدید اداری کشور، همین وضعیت موجود بوده است، اما اقایان همیشه به دنبال کاروان پیروز می دویدند، همه شان راضی بودند، چرا که در کنار کاروان پیروز منافع شخصی شان تامین می شدند، حالا که قرار است اوضاع کشور تغییراتی یابد، تیمهای جدیدی در دور های بعدی به میدان خواهد، آمد و چون جایگاه شخصی بعضی از عناصر در کاروانهای بعدی مبهم است، باید این همه تیر نمایی کرد؟
-5-
جناب ایشان تا دیروز سخنانی داشتند مبنی بر اینکه تییکه داران قومی، (... اشتبنی) اما امروز تلاش می کنند که جامعه را توجیه کنند که تنها راه نجات بازگشت به دامن همان تیکه داران قومی می باشد.
تیکه داران قومی کیست؟ تیکه داران در چه نوع جوامعی منفعت دارند، تیکه داران برای رسیدن به اهداف خودشان از چه نوع ابزارهایی بهره می گیرند؟ ما در طی سه دهه بحران کشور، و به خصوص طی یک دهه گذشته روش کار این تیکه داران برای همه مبرهن شده است، آنها تلاش می کنند که جامعه توده وار و گله ای باقی بمانند، تیکه داران همیشه تلاش می کنند، که خرد، تفکر و عقلانیت نقاد، هیچ گاهی در جامعه ریشه نگیرد، زیرا در جامعه ای که عقلانیت سنجش گر و نقاد رشد کرد، آن جامعه دیگر فریب حیل و مکرهای گوناگون بسیاری از افراد را هرگز نخواهند خورد، اما جای تاسف است، که چهره ای نقاد همانند، اقای بهزاد که تا دیروز از خود تصویری منتقد برجسته و روشنفکری دلسوز به نمایش گذاشته بود، امروز به چه دلیل مبلغ تیکه داران و درباریان تیکه داران شده است، و کسیکه تا دیروز شعار می داد، در جامعه رنگهای دیگری هم وجود دارد، امروز جامعه را در دو رنگ سیاه و سفید تقسیم بندی می کند؟ آیا جایگاه نائب دومی ولسی جرگه نیز در انتخاب این راه توجیه گری نقش داشته است؟
جامعه حق دارد سوال کند که چرا هرکس به مقامی می رسد، دوست دارد، توده های بیچاره هیزم سوخت آنها در همه شرایط شوند، اما نباید از یاد برد، که امروز با ده سال پیش تفاوتهایی بنیادی ای به وجود امده است، این تفاوت ها به برکت همین حضور جامعه جهانی، و حاکمیت نیم بند قانون بوده است، در این ده سال خائن و خادم همه در پیش دیدگان جامعه بر ملا شده است، جامعه می دانند که در طول این ده سال چه کسانی صاحب قصرها شدند، و بنا دارند معبد های جدید برای پرستش خویش بنا کنند، و آنانیکه در راه این مردم جان خویش را قربانی کردند، فرزندان شان هنوز محتاج یک لقمه نان می باشند، عقل نقاد در جامعه ریشه گرفته است، پس از این مردم بر اساس خرد و تفکر تصمیم می گیرند!
به هر حال آنچه مسلم است که دیگر تاریخ تکرار نخواهد شد، و همه مردم می دانند، که هزاره به معنای زید و بکر نیست، تاجیک به معنای ایکس و هیگرد و... نمی باشد، مهم حضور اقوام است، در ساختار دولت و حکومت، و اگر آقایان راست می گفتند، باید تلاش کنند، که قطاری از کادرها را آماده کنند، نه اینکه وقتی مورچه ای را بر روی برگی درخت آب برد، فریادش عالمی را کر کرد که دنیا را آب برد!

هیچ نظری موجود نیست: