بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

سقراط مردی برای عصر ما

سقراط مردی برای عصر ما
منبع: گاردين،   دری گر: آزموده
بتاني هوگس: محكوم به مرگ شد، از آن رو كه به يونانيان كهن چيزهايي گفت كه نمي‌خواستند بشنوند، اما نگاهش به مصرف‌گرايي و قضاوت توسط رسانه‌ها مناسب امروز به نظر مي‌رسد. 2400 سال پيش، مردي كوشيد كه معناي زندگي را كشف كند. جست‌وجوي او چنان بنيادي، فرهمند و غيرعادي بود كه او را در سراسر مديترانه شهره ساخت. مردان (بويژه جوانان) جمع شدند تا سخنان او را بشنوند. برخي تحريك شدند تا عادت‌هاي زهدورزانه او را تقليد كنند. آنها موي ‌خود را بلند كردند، پا برهنه شدند و خرقه‌هايشان را دريدند. او شهر را مسحور خود كرد؛ سربازان، تاجران، ثروتمندان و... همه براي شنيدن سخنان او آمدند. چنان كه سيسرو به زيبايي بيان كرده است: «او فلسفه را از آسمان‌ها به زير آورد.»
قريب به نيم سده اين مرد در خيابان‌هاي شهري كه در آن سكنا داشت، فلسفه‌ورزي كرد. اما پس از آن امور به تدريج به زشتي گراييد. دولت- شهر درخشاني كه او در آن مي‌زيست، به تلخي از جنگ‌هاي داخلي و خارجي رنج مي‌برد. اقتصاد سقوط كرد؛ مردان از جنگ مرده باز مي‌گشتند؛ جماعت گرسنگي مي‌كشيدند؛ چشم‌انداز سياسي وارونه گشت و ناگهان ايده‌هاي درخشان فيلسوف، پرسش‌هاي جاودانه‌اش و روش‌هاي غريبش به چشم بدبيني نگريسته شد. بدين طريق، در يك صبح بهاري در سال 399 پيش از ميلاد مسيح، نخستين دادگاه دموكراتيك در تاريخ بشريت، فيلسوف 70 ساله را به 2 اتهام محكوم كرد؛ بي‌احترامي به خدايان سنتي شهر و فاسد كردن جوانان. متهم گناهكار تشخيص داده شد. مجازاتش خودكشي توسط نوشيدن جام شوكران در سلول زندان بود.
 اين مرد سقراط بود؛ فيلسوف يونان باستان و چنان كه مشهور است، پدر حقيقي تفكر غربي. فرزند مردي سنگتراش و متولد سال 469 پيش از ميلاد كه به رفتارهاي عجيب و غريب شهره بود. در سرزميني كه مطابق فرهنگش، زيبايي جسماني نشانگر شرافت روحاني تلقي مي‌گشت، فيلسوف به نحو آزارنده‌يي زشت بود. شكمي بزرگ داشت، عجيب راه مي‌رفت، چشمانش دو دو مي‌زد و دستان پرمويي داشت. سال‌هاي پرورش سقراط در حومه آتن، اين شهر در اوج درخشش خود بود، او شاهد دست اول معجزه يونان بود. اما زماني كه سقراط مفلس (او آزادانه در شهر مي‌انديشيد) قدم زنان در بازار مركزي شهر مي‌انديشيد، مغرورانه و با استهزا مي‌گفت: «چقدر چيزها كه نيازي بدانها ندارم.»
 از آنجا كه همه اديان در آتن آزاد بود، سقراط زاهدانه مي‌زيست و بر اساس آنچه «نداي قلبي» از سوي دايمون مي‌خواند، رفتار مي‌كرد. اين «الهه افسانه‌یی» در مواقع غريبي كه فيلسوف آرام مي‌گرفت و ساعت‌ها به تعمق مي‌نشست، به سراغ او مي‌آمد. ممكن است امروزه بگويند كه او از تصلب ماهيچه‌ها رنج مي‌برده است.
اگر حتي جايگاه تزلزل ناپذير جهاني سقراط در تمدن جهاني را در نظر نگيريم، ممكن است بپرسيم چرا به اين انسان كنجكاو باهوش متهم به مرگ يوناني توجه مي‌كنيم؟ خيلي ساده است، زيرا معضلاتي كه سقراط به آنها دچار بود، شبيه مشكلات روزگار ما است. او در دولت- شهري زندگي مي‌كرد كه براي نخستين‌بار نقشي را كه دموكراسي واقعي در زندگي بشر بازي مي‌كند، تمرين مي‌كرد. شهر موفق و ثروتمندي كه او در آن مي‌زيست، داشت بخاطر جست‌وجـــوي بي‌حدوحصرش براي چيزهاي زيبا، تجربه‌هاي جديد و پول‌هاي خارجي فاسد مي‌شد.
 فيلسوف همچنين در عصر جنگ ناتوان‌كننده‌يي كه حكومت و قدرت مردم (demos-kratia) موجبش شده بود، زندگي مي‌كرد و با آن مخالف بود. جنگ مردم جزيره پلوپونزي در قرن پنجم پيش از ميلاد عليه اسپارتا و متحدانش توسط بسياري از معاصران سقراط به عنوان جدالي«بدون دليل قانع‌كننده» محكوم شده بود. اگرچه برخي اين سياست‌هاي دموكراتيك را خواستار بودند، اما بقيه به زور شمشير مجبور بودند كه آن را بپذيرند. سقراط اين اطاعت كوركورانه را نقد مي‌كرد. او مي‌پرسيد: «اين ديوارها و اين كشتي‌هاي جنگي و مجسمه‌هاي درخشان چه اهميتي دارند، وقتي كه مردمي كه آنها را ساخته‌اند، خوشحال نيستند؟» دليل زنده بودن جز اينكه آن را دوست داريم چيست؟
 براي سقراط جست‌وجوي دانش به همان اندازه هوايي كه با آن نفس مي‌كشيم، حياتي و اساسي بود. معاصرانش او را به عنوان مردي بسيار باهوش با ريشي خاكستري، بسيار پر انرژي، فعال، اهل عيش و نوش، انسان دوست، نيرومند، وطن پرست، با بيني پهن مي‌شناختند: شهروندي جهاني، مرد خيابان‌ها.
مطابق آنچه زندگينامه‌نويسان او يعني افلاطون و گزنوفان گفته‌اند، سقراط نه فقط در جست‌وجوي معناي زيستن كه به دنبال كشف معناي زندگي ما انسان‌ها بود. او پرسش‌هاي بنيادين درباره وجود انسان طرح مي‌كرد. چه چيز ما را شاد مي‌گرداند؟ چه چيز ما را خوب مي‌گرداند؟ فضيلت چيست؟ عشق چيست؟ ترس چيست؟ چگونه مي‌توانيم بهتر زندگي كنيم؟ سقراط مشكلات جهان مدرن را از پيش مي‌ديد و يقينا درباره اينكه امروز چگونه زندگي كنيم، حرف‌هايي براي گفتن داشت.
او از قدرت گرفتن آشكار كلمات مكتوب بر ارتباط چهره به چهره دل نگران بود. آگورا (ميدان عمومي) آتني كلاس درس او بود. در آنجا مي‌توانست به سادگي سر راه يك رهگذر بي‌گناه قرار بگيرد، چنانكه گزنوفان ثبت كرده است. «يك روز سقراط در خيابان مرد جواني را ديد. از او پرسيد نان از كجا مي‌توان يافت؟ مرد جوان مودبانه به او پاسخ داد. سقراط پرسيد شراب را كجا مي‌توان يافت؟ و مرد جوان به همان شيوه مودبانه به سقراط گفت كه شراب از كجا تهيه مي‌شود. سپس سقراط از او پرسيد اما خير و نجابت را كجا مي‌توان يافت؟ مرد جوان سردرگم شد و نتوانست پاسخ گويد. فيلسوف به او گفت: «در خيابان به دنبالم بيا تا ياد بگيري.»
سقراط معتقد بود، در حالي‌كه تماس بي‌واسطه و شخصي به گسترش صداقت ياري مي‌رساند، رشته‌هاي كلمات مي‌توانند دستكاري شوند، بويژه زماني كه در ميان جماعت منتشر شوند. سقراط مي‌گويد: «ممكن است فكر كنيد كه گفتار هميشه عاقلانه بيان مي‌شود، اما وقتي از صحت آنها مي‌پرسيم، مساله پيش مي‌آيد... هر كلامي وقتي نادرست به كار رود يا به شكلي غيرمنصفانه مورد سوءاستفاده قرار گيرد، نيازمند گوينده‌اش است تا از آن دفاع كند.»
امروزه وقتي روانشناسان از خطر به كارگيري بيش از حد كيبورد توسط نسل آينده سخن مي‌گويند، سقراط بار ديگر چشمك مي‌زند و با لبخند مي‌گويد: «به شما گفته بودم». مصيبت عصر ما يعني گردآوري بي‌رويه همه‌چيز به جاي تعمق ژرف در دنياي پيرامون حتما او را نيز وحشتزده مي‌كرد. او حتما مي‌پرسيد اهميت فهرست كردن جهان چيست، وقتي آن را دوست نداريم؟ حتي يك گام پيش‌تر مي‌گذاشت؛ «عشق تنها چيزي است كه من مي‌فهمم.»
مناظرات انتخاباتي تلويزيوني نيز براي او خسته‌كننده بود. وقتي سقراط را به صورت اتوكشيده در نطقي تلويزيوني مي‌آوردند، حتما دچار كسالت و خمودگي مي‌شد. براي او يك مباحثه پوچ امري نفرت‌انگيز بود: فصاحت و بلاغت بدون حقيقت يكي از بزرگ‌ترين تهديدهاي جامعه «خوب» است.
جالب توجه است كه تجربه بحث‌هاي تلويزيوني امري قديمي است. مباحث عمومي و رقابت‌هاي سياسي نزد آتني‌هاي دموكراتيك امري معمولي بود. هر شهروند مردي كه سنش بيش از 18 سال است، يك سياستمدار تلقي مي‌شد و مي‌توانست در امور سياسي مداخله جويد و در مباحث عمومي شركت و اظهارنظر كند يا راي دهد. انسان‌هاي عادي مي‌توانستند از طريق يك سيستم پيچيده به رياست دولت براي يكسال تبديل شوند. كساني كه زندگي خصوصي را بر زندگي عمومي ترجيح مي‌دادند، ابله خوانده مي‌شدند.
سقراط زماني مرد كه عصر طلايي آتن-يك دولت شهر جاه‌طلب، راديكال و رويايي- بر جهان فرمانروايي مي‌كرد و پس از رسيدن به نقطه اوجش شروع به زوال و فروپاشي كرد. زهدورزي شخصي غيرعادي سقراط و جذابيت مرتاض‌  گونهاش براي جوانان شهر ناگهان امري شوم و خطرناك به نظر رسيد و اگرچه آتني‌ها مفهوم آزادي بيان را ستايش مي‌كردند، اما با سقراط بدانگونه معامله كردند.
به نظر من سقراط قرباني ياس و نااميدي آتني‌ها شد. زماني كه شهر وضع خوب و مساعدي داشت، رفتار عجيب فيلسوف تحمل مي‌شد، اما زماني كه شهر براثر حمله دشمنان، فقر و گرسنگي و حكومت ايدئولوژيک دموكراتيک دچار زوال شد، نگاهشان بنيادگرايانه گشت. جمله مشهور سقراط يعني «زندگي تجربه نشده ارزش زيستن ندارد»، از زمان دادگاهش تا عصر حاضر محل نزاع بوده است.
انديشه‌هاي سقراط بعد از مرگش تاثيراتي شگرف هم در تمدن غربي و هم در تمدن شرقي گذاشت. تاثير او بر فرهنگ اسلامي اغلب از نظرها پنهان مانده است. از قرن يازدهم ميلادي به بعد انديشه‌هاي او در خاورميانه و شمال آفريقا منتشر شد، «همچون آب در گرماي نيمروز». او را يكي از 7 ركن حكمت خواندند و اكنون نام نيكش به عنوان نماد فرزانگي به كار مي‌رود. در نهايت آنكه وقتي سقراط براي آخرين بار در برابر همشهريانش در دادگاه ديني در آگوراي آتني ايستاده بود، يكي از دردناك‌ترين صحنه‌هاي جامعه بشري در حال شكل‌گيري بود. در اين دادگاه او مي‌گويد «جرم‌هاي من نيست كه مرا محكوم مي‌كند، بلكه شايعات، بدخواهي‌ها چنين مي‌كند؛ واقعيت اين است كه شما با شايعه‌پردازي خودتان را قانع كرده‌ايد كه من گناهكارم». چنانكه هزيود، مولف كهن يوناني مي‌گويد: «از شايعه دوري گزينيد زيرا امري زيان‌آور است؛ بطور طبيعي مثل وزنه‌يي است كه به سادگي بلند مي‌شود، بله، اما وقت حمل كردن سنگين مي‌شود و به دشواري مي‌توان آن را زمين گذاشت. شايعه به سادگي دست از سر آدم بر نمي‌دارد».
دادرسي توسط رسانه‌ها و شايعات، هميشه بالقوه خطرناك است. شايعه امري است كه همواره افكار عمومي را تهديد مي‌كند و نشان آسيب زدگي جامعه‌يي است كه سقراط را به نوشيدن جام شوكران مجبور مي‌كند. ما نيز بايد به جاي متهم كردن شاكيان سقراط، به «شناخت خويش» روي آوريم، صادق باشيم و به آنچه حقيقت مي‌دانيم عمل كنيم. نه اينكه خود را پشت هياهوي جمعيت پنهان كنيم و گله‌وار زندگي كنيم.

هیچ نظری موجود نیست: