بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۸, جمعه

پیروزی با طعم نفرت!

پیروزی با طعم نفرت!

بیست سال پیش از این در هشت ثور کسانی که داعیه جهاد داشتند به پیروزی رسیدند، از کوهها و ولایتهای اطراف هجوم آوردند تا در پایان شکست یک حاکمیت؛ جشن پیروزی ای را بر پای دارند، که خود در آفرینش آن احساس می کردند که سهمی دارد،( اما اینکه براستی خود سهم داشت و یا اینکه ابزار دست همسایه های افغانستان قرار گرفته بود، این نوشتار جای آن نیست)  و همچنین اینکه آیا جهاد به شکل آنچه که صورت گرفت برای افغانستان ضرورت داشت یا خیر؟ بازهم اینجا جای بیان تفصیلی آن نیست، اما آنچه که حقیقت داشت این بود که فرجام حکومتی که با کودتا روی کار آمده بود، توسط جهادگران ساقط شده بود، اما جهاد گران پس از پیروزی دانستند که فاقد هر نوع برنامه ای برای فردای خود بوده اند، جهاد گران به محض اینکه بر اریکه قدرت نشستند، خود را گم کردند، چون خود را گم کرده بودند، تحمل هیچ کس را نداشتند،  فرجام چنین نگرشی در عرصه سیاسی چند روزی بیشتر دوام نیافت، جنگ آغاز شد، مجاهدان راه خدا این بار تفنگ را به سوی همسنگر دیروز خویش که او هم افتخار جهاد داشت، نشانه گرفتند، حاصل این جهاد نو ویرانی افشار بود، ویرانی غرب کابل بود، ویرانی بخشهای مهم کابل بود، این جنگ اما با پشتوانه های فقه و فتوا پیش می رفت، چیزی که همه ارزشهای جهاد را زیر سوال می برد، لا اقل امروز این سوال برای نسل جدید وجود دارد که اگر در برابر نیروهای اشغالگر و حکومت دست نشانده جهاد واجب بود؟ جهاد در برابر برادر مسلمانش که با هویت ازبک- پشتون- هزاره و... شناخته می شد چرا واجب شده بود؟ چه کسی فتوای این جهاد ها را صادر می کرد و بر چه مبنای برای آن توجیه عقلی و شرعی جستجوی می کردند که کشتن برادر هموطن، کودک، طفل  و خواهر مسلمانش واجب است؟
جهاد به پیروزی رسید، حاصل آن بازگشت افغانستان به حدود چهل سال قبل است، دانشگاه ها به ویرانه تبدیل شد، مراکز تولیدی مختل گردید، متخصصین یا کشته شدند و یا مهاجر، سرگها از ببین رفت، مکاتب از بین رفت، کینه و نفرت میان هموطنان به جای دوستی و مهربانی جایگزین شد، خون را با خون شستند، تا اینکه طالبان آمد و بر همه این قصه ها مهر پایان بخشید و نمایشنامه جدیدی را به اجرا در آورد که تراژیک تر از دیروز بود، در همه این سالها مردم خاطره دیروز را گرامی تر می داشتند.
بیست سال از ان واقعه گذشته است، اگر آن را بتوان نامش را یک پیروزی نهاد، به یقین می توان گفت که این پیروزی با طعم نفرت همراه بود، اما بیست سال بعد چند ده نفری است که میراث دار همه آن سالها شده است، تا تغییر در ساختار حکومت می آید می گویند که دشمنی با جهادیان است؟ کسی هم نیست که بپرسد براستی جهاد فقط برای شما چند نفر بود؟ یا نه شمادکانداران جهاد هستید؟
جالب تر این است که اینها ادعا زیاد می کنند، ولی از یاد برده اند که تا دیروز همه شان در پشت همان چوکی های قدرت نشسته بودند، راستی خودتان در وقتی که بر چوکی نشسته بودید به جز ثروت اندوزی برای مردم چه کردید؟
چشمان خودشان را می بندند، نمی بینند که هنوز هم قدرت در اختیار همانهاست، مگر جناب مارشال صاحب جهادی نبودند؟ مگر خلیلی صاحب جهادی نبودند و... مگر جناب متهم هفتاد ملیون دالری حضرت اسماعیل خان یک جهادی نیست؟ پس می بینیم که دشمنی ای هم با جهادی ها وجود ندارد، اما اینکه جهادی ها می خواهند بنام یک جماعتی فقط به جیب خود ذخیره سازی کنند؟ فکر نمی کنم خوشایند ملت باشد!
دوستان فریادشان بلند است که استبداد وجود دارد؟ ایا اگر عبدالله و محقق و برادران مسعود از سوی کرزی برای همیشه به چوکی ای نصب شود و واقعن یک حکومت استبدادی هم جور کنند؟ بازهم آقایان خواهند گفت که استبداد وجود دارد؟
جای تاسف است که همه چیز با محوریت فرد سنجش می شود!

هیچ نظری موجود نیست: