بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

آقای اعتمادی؛ وقتی شراب خواری رذیلت و آدم کشی فضیلت باشد!





آن قدیما که بسیاری چیزها وجود داشت اما شکل الکترونیک ودجیتالی آن نبود، یکی هم ساعت های کوکی بود، این ساعتهای کوکی باید پس از هر چند ساعتی کوک می شد تا به حرکت خویش ادامه می داد، هر زمانیکه از کوک می ماند، خالی می گشت، امروزه هم ادمهایی وجود دارد که همان نقش ساعتهای کوکی را ایفا می کنند، اما غافل از این است که روزی کوکهایشان خالی خواهد شد و از حرکت باز خواهند ماند.
به مناسبت عید سعید فطر امسال اجنت های ایرانی نمایشی را از طریق رسانه های نگاه، فردا، تمدن به اجرا گذاشت، به دنبال آن این حقیر یک پیام فیسبوکی را نشر کردم، ( که در ادامه خواهد آمد) در ذیل آن پیام جناب اقای مصطفی اعتمادی لطف کردند کامنت دیگری گذاشته بودند، که لازم دانستم نکاتی را در اینجا یاد آور شوم:‌
اول پیام فیسبوکی من:
عید فطر و بازی مهره های ایرانی در غرب کابل
1-
واقعیت این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه خوش شوند و چه نا خوش، میان مهره های مثل خلیلی، محقق، محسنی و... فرق چندانی وجود ندارد، همه شان آبشخور مشترک دارد، بعضی هایشان مثل محقق شهامت و شجاعت اقرار دارند، می گویند ما روابط دوستانه داریم، بعض دیگر مثل محسنی ادعا می کند که برای ما آقا امام زمان از مسیر چاه امکانات می رساند و هیچ ارتباطی با تهران نداشته و نداریم. ولی همه می دانند که دارند، و چگونگی شان هم باشد برای بعد.
2-
اگر دیروز هزاره جات را بنگریم، بر اساس تعهدی که ملا خمینی اخوند به شوروی سابق داده بود، و همچنان منافع ملی ایران اقتضا می کرد که جنگ در افغانستان باید همیشه و جاودانه باشد، از میان همین ملا ها و امامان و مراجع هشت حزب ساختند و برای همه شان امکانات داده می شد تا به نام یا زهرا- یامهدی- یا حسین- یا ابو الفضل و یا ابول های دیگر هزاره کشی کنند. و کردند و بهترین نخبه گان جامعه هزاره را به همین بهانه از میان بردند و تا امروز جای شان خالیست
3-
دیروز دو تلویزیون نگاه و فردا با همه مفتی های شان یک طرف ادعا داشتند که به خدا و پیغمبر و... عید است، طرف دیگر تمدن بازهم با همان چهره های یک سان که هر کدام شان قور شیر برنج و یا تیر کراچی بر سر و لباس های که نماد بیگانگان و شیاطین است، ادعا می کردند که ماه رویت نشده است.
4-
آنچه را که من دیدم بازهم مثل دوران جهاد همه شان از یک مجرای نهادهای ایرانی تئوریزه شده بودند تا بار دیگر غرب کابل را سنجش کنند، و بنگرند کدام یک نفوذ بیشتر دارد تا...
5-
دیروز بازی سختی را مهره ها پشت سر نهاد خدا عاقبت این مردم را با این چهره های تکراری بخیر کند

اما کامنت اقای اعتمادی :
Mostafa Etemadi افرین جناب حیدری ازین بهترین با تاریخ وکار وسرنوشت وسهم مردم هزاره درمبارزه با روسهاس اشغالگر وحضورشان ا درسیاست نمیشه بازی کرده مبارک است دوست عزیزم که گپهای را که طالبان وحکمتیار وسلفیها نمیتوانن ونتوانیسته اند بمردم هزاره ورهبرانن شان نسبت دهد بسادگی اب خوردن نسبت میدهی دوست عزیز برای کی ؟؟ وچی ؟ وچرا؟ مه نمیگویم که فلان اقایان خوبند ویا بد بلکه میگویم برای کیها گپهایت اب میخورد؟ دوستانه بگویم کمی فکر کن


نکات کلیدی:
مبارزه با روسها:‌

گپهای را که طالبان وحکمتیار وسلفیها نمیتوانن ونتوانیسته اند بمردم هزاره ورهبرانن شان نسبت دهد بسادگی اب خوردن نسبت میدهی

برای کیها گپهایت اب میخورد

1-      آقای اعتمادی می خواهم این بحث را با یک خاطره شروع کنم، این خاطره را به این دلیل نقل می کنم که وقتی آن دوست بیان می کرد شما هم آنجا حضور داشتید، کمی به گذشته ها هم ذهنتان سیر داشته باشد، تا در سلوک نوشتاری هم نقش بازی کند.
شاید به یاد داشته باشید، روزی من پشت تلفن به دوستی گفتم مواظب خودت باش، هرچیز نخوری! آن دوست کلمه هر چیز را تفسیر کرد و قصه به درازا کشید، آن دوست که خودش روزگاری برای خودش و برای خیلی های دیگر کسی می ماند، صادقانه چیزی را اقرار کرد و گفت، من در زندگی ام شراب نخورده ام، رشوه نگرفته ام و... اما آدم خیلی کشته ام! شما بهتر می دانید که او این آدمها را در چه زمانی و چرا کشته است، یقینن منظورشان برادران روسی نبوده است، بلکه رذیل های هزارگی بوده است که با دستان مبارک این دوست کشته شده است، من از شما می خواهم که ایا به نظر شما میان شراب خواری و آدم کشی فرقی نیست؟ آیا شراب خوری یک رذیلت به شمار می رود و آدم کشی یک فضیلت؟
من اینجا نمی خواهم مباحث انسانی را طرح کنم و از سویی هم نمی خواهم که مباحث حقوق بشری را بیان کنم بلکه می خواهم از زاویه دید همان برادر که به آدم کشی های خودش فخر می فروشد، طرح مسئله ای را بکنم!
شما می دانید که او خود را یکی از افتخارات جهاد می پندارد، و بار معنایی جهاد در حقیقت چیزی را برای خود نخواستن و همه چیز را برای رضای خدا فنا کردن و در راه خدا حرکت کردن و در نهایت جان دادن و پاداش شهادت یافتن می باشد، حد اقل به زعم این قلم!
پس می توان به این نقطه رسید که هرکس که جهاد می کند یعنی احکام الله را تطبیق می کد، یا برای تطبیق احکام الله سعی  و تلاش می ورزد، در این صورت می خواهم به این نکته توجه شما راجلب نمایم که آیا قبول دارید که از منظر احکام الله ما دارای دو نوع حقوق می باشیم؟
-          حق الله
-          حق الناس
شما بهتر می دانید که تفاوت میان حق الله  و حق الناس حد اقل از منظر گاه تعریفی که در قران وجود دارد تا چه حد می باشد، حد اقل در این نکته شاید وجه اشتراک داشته باشیم که حق الله را انسان هر زمانی می تواند تامین نماید، یعنی یک انسان هرچقدر در پیشگاه خداوند گناه نماید، و این گناهان در جدول حق الله بگنجد، هر زمانیکه به درگاه خدا باز گردد، و با توبه کردن همه چیز ترمیم می شود، این وعده الهی است که وقتی بندگانش به درگاه او باز می گردد، او از آنها استقبال می کند و همه خسران هایش را به دلیل ندامت بنده اش از اعمال زشتش می بخشاید، اما همو گفته است که قادر به بخشش هیچ حق الناسی نیست مگر اینکه از او رضایت بطلبد!!
ایا قبول دارید که خداوند انسان را خلق کرده است تا در این دنیا آنگونه که می خواهد زیست کند؟ آنگونه که می خواهد ایمان داشته باشد و انگونه که می خواهد خدای خویش را پرستش کند، و انگونه که می خواهد دین ورزی نماید؟ مگر در متن قران وجود ندارد "لا اکراه فی الدین" ایا این همه دادن آزادی برای انسان برای چیست؟
حالا زمان آن فرا نرسیده است که از این دوست سوال شود که تو چرا جان آن آدمها را گرفتی؟ مگر این جان هدیه الهی برای انسان نیست؟ تو با چه مجوزی به خود اجازه دادی که این هدیه الهی را از او بگیری؟ اگر ادعا نماید که او برای رضای خدا این کار را کرده است، ایا به زعم شما این درست خواهد بود که هرکس به زعم خویش رضای خدا را تفسیر نماید و خود حکم صادر نماید که بایدفلان کس حق زندگی داشته باشد و فلان کس ها حق زندگی نداشته باشد، دیگر زمین مکانی برای زیستن می شود یا مکانی برای تنازع بقا؟
باز شما بهتر از من این بنده خدا را می شناسید، که ای کاش او بر اساس استنباط خودش به قول خودش آدم می کشت، هرچند به ظاهر چنین بوده است، ولی در حقیقت اطاعت از فرمان کسی بوده است، که از مرگ آن آدمها بی نهایت تاامروز بهره برده است، اما او تا سر حد یک قاتل تنزل پیداکرده است، و از سویی کسیکه ایمان دارد که انسان کشی نوعی جهاد می باشد، باید آنقدر به مرحله یقین رسیده باشد که باور کند خداوند رزاق است، اما شما بهتر می دانید که متاسفانه این یقین هم در وجود او وجود ندارد، هر لحظه حس گرسنگی شکم خود و اولادهایش او را می ازارد و به همین خاطر به درگاه همانها که دیروز فرمان قتل می داد و او در حقیقت برای رضایت او جان انسانها را می گرفت، خیز می زند، و طلب رزق می کند، و رزاق هم می گوید اگر امروز انسان کشی دشوار شده است باید به گونه دیگری انسانها را نابود کرد و از او تا سرحد یک مخبر انسان ذلیل ساخته است، که کار یک مخبر بازهم شما بهتر می دانید که تجاوز به حریم حق الناس می باشد و... ایا بازهم به زعم شما شراب خوری بد تر از انسان کشی و تجاوز به حریم حق الناس می باشد؟


2-      اقای اعتمادی اشاره ای دارد به دوران جهاد ومبارزه با روسها!

الف: بحث در کلیت جهاد زیاد است، من نمی خواهم وارد شوم، اما همین قدر می خواهم بدانم از نظر شما جهاد جیست؟ جهاد اگر جنگ بر علیه یک تفکر است، تفکری که حد اقل اعتقاد به ساخت زیر بناهای اقتصادی مملکت داشته است، باید دانسته شود که سود این جهاد برای مردم چه بوده است؟ بر علیه یک سیستم مبارزه کردن بدون اینکه هدف مشخص و التر ناتیو معین وجود داشته باشد چه مفهومی می تواند داشته باشد؟ اگر جهاد روشی برای حفظ ایمان مردم محسوب می گردد، ایا غیر از این است که وقتی فقر از دروازه ای وارد خانه می شود، دین و ایمان از دریچه آن می گریزد؟ جهادی که همه زیر بنا های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری و... یک جامعه را از بین ببرد، و حاصلی به جز ویرانی به میراث ننهد با کدام عقل سلیم می توان بر آن صحه گذاشت؟  اگر جهاد مبارزه با اشغالگران پنداشته شود، باز این سوال پیش می اید که چرا جهاد بر علیه اشغالگران بالفعل با امکانات اشعالگران بالقوه صورت گرفته است، باید به این سوال پاسخ داده شود که چه تفاوتی میان ابر قدرت شوروی و ابر قدرت امریکا وجود داشته است که جهاد به نفع یکی و خسران دیگری را دین واجب شمرده است ؟ و دهها سوال دیگر

ب: احزاب جهادی هزاره جات

اما بحث من در آن یاد داشت فیس بوکی بیشتر متوجه احزابی بود که در داخل هزاره جات و به قول شما جامعه تشیع وجود داشته است.
جای دارد من همینجا باور خودم را بگویم، هرچند این باور در این سرزمین بر روی هیچ مبنای آمار رسمی استوار نیست، زیرا متاسفانه هنوز یک امار رسمی معتبر در قسمت اقوام و مذاهب وجود ندارد، ولی نگارنده معتقد هست که در جامعه هزاره کمتر از 50 درصد آن شیعه می باشد ما بقی را هزاره های اهل سنت و اسماعیلیه تشکیل می دهد، اما به شکل مرموزانه ای تلاش صورت گرفته است که هزاره و شیعه را معادل هم در فرهنگ عامه بارگزاری کنند، و به این صورت به اهداف خاصی که از مجاری خاص دنبال می شده است برسند.
احزاب جهادی شیعه:
اگر بپذیریم که جهاد یک افتخار بوده است برای افغانستان، و این افتخار هیچ گاهی از تاریخ کشور پاک نخواهد شد، باید گفته شود که احزاب شیعی به  هیچ وجه سهمی در این افتخار نداشته است، زیرا  حامیان این احزاب کشوری بوده است که خودش متحد حکومت وقت، متحد شوروی سابق بوده است، چطور می شود حامی یک جریان هم دوست دشمن باشد و هم اینکه در افتخار دشمنانش شریک؟
ثانیا، این فرضیه را بپذیریم که این احزاب آنقدر رند بودند که توانستند از دوستان دشمنان خودشان سوء استفاده نماید برای رسیدن به اهداف خودشان، بیائیم ببینیم که این احزاب در داخل هزاره جات چه کرده است؟
اولن در راس همه این احزاب یک روحانی یا به عبارت اخری یک ملا قرار داشته است، همه شان فارغ از حوزه های علمیه نجف ومشهد و قم بوده اند، همه شان در قرار گاه های نظامی ایران آموزش دیده است، همه شان از سوی نهادهای مختلف داخل حکومت ایران تمویل، تجهیز وحمایت می شده است، اما در داخل افغانستان وقتی می امدند، جبهات علیه یک دیگر فعال می گردید، مگر از یاد برده ایم که همیشه جنگ میان حرکت اسلامی به رهبری ایت الله محسنی تحت حمایت مستقیم ملا خمینی، سازمان نصر، سپاه پاسداران شاخه از یکی از قرار گاههای سپاه پاسداران ایران در افغانستان و نهضت و...  به شکل دوامدار جریان داشته است  و بی نهایت هزاره در این میان جان دادند، ایا می شود گفت جهاد بر علیه حزب حرکت اسلامی که در راس حزبش یک فقیه بود واجب بود، یا اینکه جهاد بر علیه سپاه پاسداران که بازهم چهره هایی مثل اکبری و صادقی نیلی و... که بازهم اخوند بودند واجب بود چون فتوایش را فقیهی مثل محسنی صادر کرده بوده است؟ از سوی دیگر ایا انها اصولن این اجازه را داشتند که بر علیه یک دیگر بدون اجازه ستاد های تهران فتوا صادر کنند؟
من فکر می کنم امروز زمان آن فرا رسیده است که نسل نو همه رخداد های سه دهه تاریخ اخیر خودشان را آسیب شناسی کنند، که چه کرده اند و حاصل آنچه کرده اند برایشان چه بوده است؟
وجود احزاب جهادی در هزاره جات، به جز اینکه هر روز فتوا بر علیه این قریه و آن قریه صادر کرده و تعدادی از مردم جام شهادت نوشیده اند سودی دیگری هم برای این مردم داشته است؟
نسل امروز حق دارند برای یافتن پاسخ به این سوال تلاش کنند که چرا ایران هشت حزب را تنها در هزاره جات تمویل ، تجهیز و حمایه می کرد و جنگ را میان آنها دامن می زد، ایا این اقدام به خاطر این بود که حکومت مرکزی که تحت حمایه روس بود از شعاع جنگ هزاره جات در امان باشد؟ یا اینکه نه ایران به خاطر منافع دراز مدت و منفعت ابی که در افغانستان داشت فقط تنها به یک چیز فکر می کرد و آن تداوم جنگ در افغانستان به هر بهانه ای که می توانست باید ادامه پیدا می کرد؟ یا اینکه ایران فقط به دنبال یک کشور ضعیف، فقیر ، ویران در همسایگی خودش بود و به این دلیل احزاب مختلفی را حمایت می کرد تا افغانستان ویران شود!
نسل امروز حق دارد از خود این سوال را بنماید که مدعیان رهبری این احزاب که امروزه بسیار گزافه گویی های زیاد هم می کنند چرا هرگز از خود این سوال را نکردند که دشمنان شان را هم ملا خمینی آخوند مثل خودشان حمایت می کنند، چرا آنها در اینجا تشنه به خون همدیگر هستند؟‌

نسل امروز حق دارد سوال کند که ایا مذهب این همه ابهام دارد که هر ملایی بر علیه ملای دیگر فتوای مرگ صادر کند، و به بهانه نابودی آن حزب ملا بسیار مردم دیگر را نیز نابود نماید و یا اینکه نه مذهب مشکل نداشته است بلکه این ملاها بوده است که همانند گودی های کوکی هیچ اراده و اختیاری از خود نداشته است و از جای دیگر کوک می شده است تا در اینجا وظیفه قتل و نابودی کشورشان را عملیاتی نمایند؟
قصه جنایات احزاب جهادی در هزاره جات بلا استثنا سر دراز دارد که شاید روزی به تفصیل همه شان نشر گردد، اما جای تاسف است که هنوز ایران می خواهد این تجربه را بازهم در افغانستان تکرار نماید! اما نسل امروز به لطف ابزارهای جدید و حضور جامعه بین المللی و آگاهی از منافع فردی و جمعی خودشان به گونه دیگری فکر می کنند و ایمان دارند که به گونه دیگر و بهتر هم می شود زیست. 
3-      امروز ما در عصری زیست می کنیم که عقلانیت جای هر نوع احساسات را گرفته است، اگر دیروز تلاش می شد که جوانان مردم را در حلقه ای از احساسات قومی، مذهبی، منطقه ای و... اسیر کرد، و برایشان تابو هایی ساخت و این تابو ها را تقدیس کرد، و مردم را وادار به پرستش آنها نمود، امروز نسل جدید به هیچ تابویی ایمان ندارد، و معتقد هستند که باید یک افغانستان واحد، منسجم و اقوام با هم برادر را پایه ریزی کنند، آنها بعد از این تلاش خواهند کرد بت هایی را که تا کنون به هر دلیل ساخته اند، بشکنند، زیرا این بتها در همه این سالها برای همه نشان داده اند که به جز شکم، زیر شکم و در نهایت منافع خانواده خود دیگری هیچ سودی نه برای قوم، نه مذهب، و نه افغانستان نداشته اند.
مردم باور کرده اند که این تابو ها حالا تبدیل به غده های سرطانی بر پیکرشان شده است، تداوم زندگی اجتماعی نیاز دارد که باید این غده ها از پیکر اجتماع جراحی شده و به دور افکنده شود، دیگر این تابوها قادر نخواهد بود که با تحریک احساسات قومی، مذهبی، سمتی و... مردم افغانستان را تشنه به خون یکدیگر نمایند تا انهاتامین کننده منافع ایران  و یا هر اجنبی دیگر شوند.
بخشش باشد آقای اعتمادی که اندکی این نوشتار دراز شد، و در زندگی هیچ علاقه نداشتم تا با معلول ها مواجه شوم، اگر امروز به بهانه یک کامنت شما این مطالب را نوشته کردم، هرگز قصد تعرض به شخصیت شما را نداشتم، چون می دانم شما متاسفانه معلولی بیش نیستید، اما به بهانه آن کامنت امید که بخشی از علت هایی که در این جامعه فاجعه خلق کرده است را برای نسل جوان و منتقد بیان کرده باشم.
تا فرصت دیگر بدرود

هیچ نظری موجود نیست: