بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۷, پنجشنبه

السلام علیک یا مزاری(ع)

اسلام علیک یا سید الشهدای ازمو

السلام علیک یا مزاری(ع)

-1-
بیست و دوم حوت هر سال که می رسد، گویی مرزی میان سختی ها و سهولت ها نیز فرا می رسد، اساسن حوت در میان ماههای سال؛ مرزی میان سختی های زمستان است و سهولتها و زیبایی های بهاری که از حمل و سال نو شروع می گردد، افغانستان نیز در عرصه سیاسی و اجتماعی گذشته خویش زمستانهای سخت و طاقت فرسایی را به صفحات تاریخ سپرده است، اما این زمستان با مقاومت و پایمردی های بزرگ مردانی تبدیل به بهاری شده است، که نامهایشان در صفحه های تاریخ پر افتخار این کشور از درخشش و برجستگی خاصی بر خوردار می باشد.
مردانیکه از همه وجود خویش خرج کردند تا زمستان سرد و یخ زده بی عدالتی، تبعیض نژادی، برتری جویی اتنیکی، را نابود نمایند و به جایش بهاری سر شار از عدالت و برابری، انسانیت و انسانیت مداری را تحقق بخشند.
مردمان زیادی برای تحقق چنین ارمانهایی جان خویش را از دست دادند، اما شهید مزاری در میان  همه عدالت  خواهان کشور از جایگاه دیگری برخوردار است، جایگاهی که می توان قله رفیع عزت و افتخار نامید، و از او به عنوان سید و سالار شهیدان از مو یاد کرد و صادقانه بر او سلام داد و صمیمانه یاد و خاطره او را با گفتن "السلام علیک یا سید الشهدا ازمو و السلام علیک یا مزاری گرامی داشت.
-2-
شهید مزاری بر خلاف بسیاری از رهبران در خانواده فقیر و بیچاره رشد و نمو نکرد؛ بلکه حد اقل در یک خانواده نیمه اشراف، نیمه ثروتمند، دارای زندگی نسبتن مناسبی دوران کودکی خود را سپری کرد، و آرمانهای بلندی در ذهن و ضمیر او نقش بست، او برای تحقق این آرمانها گام به گام پیش رفت، آرمان او به گفته خودش فقط این بود که در افغانستان دیگر هزاره بودن جرم نباشد!
مزاری سالهای سختی را برای تحقق این آرمان سپری کرد، دشمنان زیادی در برابر او به دستور اجانب قامت راست کردند، حقیقت آن بود که مارهای درون آستین که از جیب و دستر خوان هزاره ها تغذیه می کردند، تحمل این را نداشتند که هزاره ها بیایند همانند آنها بر سر دستر خوان بنشینند و همانند آنها از عزت و احترام برخوردار باشند، این مارهای درون آستین با تمام قوا در برابر مزاری ایستادند، تلاش کردند که خانواده او را قربانی کنند، تا مزاری دست از هدف خویش بر دارد، بر سر یک کاسه با آنها هم پیاله شود، و همانند آنها خود او از قداست و حرمت برخوردار شود، اما کاری به مردم نداشته باشد، مردم را اجازه دهند که دین فروشان سوار بر مذهب همچنان بدوشند، برادران مزاری به فتوای همین دین فروشان مذهب سوار به شهادت رسیدند، اما بازهم این فشارها بر مزاری بزرگ تاثیری برجای نگذاشت، بلکه او بر هدف خویش که  نجات مردم از بی عدالتی و ظلم و اشرافیتی حاکم بر این جامعه بود، راسختر و استوار تر گردید، مزاری نه تنها ثروت پدری خویش را در این راه به مصرف رسانید بلکه  پدر و برادران خویش را در راه رسیدن به اهداف انسانی خویش  نیز از دست داد،  و سر انجام جان خویش را نیز در طبق اخلاص نهاد و در این راه قربانی نمود.
-3-
شهید مزاری ویژگی های منحصر به فرد خودش را داشت، بر خلاف همه آدمهایی که دستی در سیاست دارند، هیچ گاهی چیزی را برای خود نخواسته است، هیچ کس سراغ ندارد که شهید مزاری در یکی از مذاکرات خودش گفته باشد که جایگاه من کجاست؟ او همیشه وقتی موضوع حل مسئله بحران پیش می آمده است می گفته است که جایگاه مردم ما کجاست؟ هر وقت برای او پیشنهاد وزارت و ریاست و... می شده است به سرعت یکی از افراد شایسته را برای آن چوکی معرفی می کرده است، او هیچ گاهی نگفت که فلان چوکی برای من! چیزی را که همه مخالفانش انتظار داشتند تا روزی او بر زبان جاری نماید و آنها با دادن یک چوکی او را خاموش نماید.
مزاری عاشق بود، اما عاشق پول و پیسه و قصر و زمین و خانواده نبود، او عاشق افغانستان بود، اما افغانستانی عاری از ظلم، تبعیض، بی عدالتی و نابرابری های اجتماعی که همانند خوره افغانستان را از درون خورده بود و از افغانستان کشوری عقب مانده در سطح جهان به نمایش گذاشته بود، مزاری می خواست که در افغانستان حکومتی با حضور همه اقوام ساخته شود، مزاری می خواست افغانستانی ایجاد گردد که در آن شهروند درجه یک و دو سه وجود نداشته باشد، بلکه همه شهروندان افغانستان بر اساس منشور ملل متحد دارای حقوق برابر انسانی باشد. این خواسته ها برای بسیاری ها سنگین و گران تمام می شد، بیشتر از همه برای مارهای درون استین جامعه هزاره سخت و دشوار و طاقت فرسا بود، این مارها بسیار تلاش کردند که با آرامش مزاری را به شکست برسانند، اما او مرد شکست نبود، کاسه صبر این مارهای درون استین لب ریز شد، فتوای دل خویش را به نام شریعت و مذهب صادر کردند، مزاری و همه هزاره ها را ملحد، محارب و مفسد فی الارض خواندند، فتوایی که امروز کمتر کسی متاسفانه به آن توجه می کنند، این فتوا را امروز تلاش می کنند که با آب مذهب تطهیر کنند و...
-4- 
مزاری برای اولین بار سه سال تمام با تمامی وجود خویش در غرب کابل مقاومت کرد، چیز کلانی نمی خواست او می گفت من "می خواهم که دیگر هزاره بودن در این مملکت جرم نباشد" او به همه مردم هوشدار می داد که مواظب باشید کسی با سرنوشت شما معامله نکند! راستی منظور از این کسان چه کسانی بود؟ آیا به این جملات آن بزرگ تاریخ توجه کرده اید؟
-5-
مزاری از میان ما رفت، اما به سرعت کسانی پیدا شد که شکل لباس او را بر تن کردند، و ادعا کردند که پس از این آنها به جای مزاری رهبر و پیشوای مردم خواهند بود، مردم هم چند صباحی خرسسند بودند که این کشتی به سر منزل مقصود خواهد رسید، اما دیری نپائید که شاهد بودند نه اینها با مزاری فرق می کند، مزاری در برابر ضعیف ترین انسان جامعه احساس خضوع داشت، احساس می کرد که او سرور و بزرگ اوست، در برابرش ایستاد می شد، در برابرش احترام می کرد، حتا به اطفال به عنوان آینده سازان این جامعه از خود فروتنی نشان می داد و آنها را تشویق می کرد، به آنها راه و هدف می آموخت، چرا که معتقد بود او برای همیشه زنده نخواهد بود، باید از میان جوانان کسانی ساخته شود که جامعه را به سوی کمال انسانی رهنمون گردد. اما مدعیان رهبری دروازه های خود را بسته کردند، دم دروازه های خویش پاسبانانی با دست و دندانهای تیز موظف ساختند، تا مبادا کسی به خانه و اقامت  گاه آنها نزدیک شود، چرا که این رهبران دیگر به عدالت فکر نمی کردند، ایجاد جامعه متوازن و برابر را یک رویا می دانستند، به  حقوق شهروندی به عنوان راهکار اصلی حل همه بحرانها کشور ارزشی قایل نبودند، بلکه معتقد بودند افغاننستان باید میان تیکه داران تقسیم شوند، انها باید تیکه دار هزاره ها باشند، و هر هزاره ای که به بگونه دیگری فکر کند باید در زیر بار مشکلات و... له شود، تا آنها سرور و اقا باقی بمانند.
مزاری از سرمایه شخصی خودش مصرف کرد، از جان خود و خانواده اش برای تحقق جامعه مبتنی بر حقوق شهروندی و تحقق ارزشهای حقوق بشری در کشور مایه گذاشت، اما مدعیان جانشینی وی که از خانواده های فقیر قامت راست کرده بودند، به رفع عقده های حقارت خویش پرداختند، برای خود قصر ها ساختند، پیسه به دست آمده از محل فروش سرنوشت هزاره ها را در میان نزدیکان و فامیل خود سرمایه گزاری کردند، تا آنها داکتر و انجینر و تاجر ملی شوند، اما کسی برون از حلقه فامیلی حق سیل کردن به آنها را نداشت و ندارد.
ادامه ص 3
-6-
هر ساله وقتی 22 حوت نزدیک می شود، تیکه داران معامله گر به یاد شهید مزاری می افتند،  و متوجه می شوند که آنها تنها مشروعیت خویش را از جانشینی آن مرد بزرگ به دست می آورند به همین خاطر به سرعت اندکی سر کیسه ها را باز می کنند و به چاپلوسان و متملقان دربار فرمان می دهند که عکسهای شان را به بهانه تجلیل از شهید مزاری چاپ کنند، زیرا آنها خود خوب می دانند که بدون مزاری آنها هیچ گونه هویتی ندارند، تنها اگر هویتی و ارزشی در میان جامعه وجود دارد، مقاومت عدالت خواهانه آن بزرگ مرد تاریخ عدالت خواهی است و آنها نا  گزیر هستند که خویش را در سایه هویت عدالت خواهانه او تعریف کنند، به همین خاطر است که هرساله وقتی سالگرد شهادت آن بزرگ مرد فرا می رسد می بینیم که بیلبردهای کلان حتا کلان تر از شهید مزاری از  چهره های تیکه دار در سطح شهر به چشم می خورد و بارها و بارها این سوال پیش می آید که براستی مراسم تجلیل از شهید مزاری است و یا اینکه معرفی دکانداران خون شهید  مزاری؟!
مزاری متعلق به یک فرد و یا یک مجموعه خاص نیست، مزاری خون داد تا عدالت در کشور نهادینه شود، مزاری خون داد تا هویت جمعی در جامعه ایجاد گردد، مزاری خون داد تا انسانیت در سیاست و نظام حاکم شود، و تجلیل از مزاری باید با تجلیل از ارزشهای انسانی تعریف شود، و باید تجلیل از مزاری از انحصار تیکه داران خارج و میان  همه آنهایی که به ارزشهای والای  انسانی و حقوق شهروندی اعتقاد دارند گسترش داده شود،            ادامه ص 3
 تجلیل از  مزاری باید از یک روز فرا تر رود و از اسارت تا شهادت او در همه مساجد و تکیه خانه ها محفل گرامی داشت از سوی مردم دایر گردد.
اگر مساجد و تکیه خانه های ما نتواند سالگرد مراسم شهید مزاری را عمومی نماید، معنایش این است که مساجد و تکیه خانه به دنبال هویت انسانی  جامعه و تحقق ارزشهای انسانی این جامعه نیستند، تنها به کار پنهان کردن ماه مبارک رمضان به دستور اجنبیان می آید و بس! در حالیکیه حقیقت این است که اکثریت هیئت امناء مساجد عقیده دارند که اگر مزاری نبود، این مساجد و تکیه خانه ها هم مفهومی نداشت، چنانکه دین فرووشان مذهب سوار همیشه در دربارها حضور داشتند و همیشه به عنوان کاتبان قوانین اساسی وظیفه انجام می دادند اما جرأت اینکه در قانون اساس مواد برای رعایت حقوق انسانها نوشته کنند را نداشتند!
-7-
تجلیل از مزاری به تنهایی کفایت نمی کند، آنچه که امروز به شدت به آن نیاز است و نسل جوان ما در خطر انحراف فکری قرار دارد، بیان اندیشه ها و ارزشهای والای انسانی ای بود که شهید مزاری برای تحقق آن مبارزه کرد، شهید مزاری چه می خواست؟ شهید مزاری برای جوانان چه می خواست، شهید مزاری برای سیاست حاکم بر کشور چه راهکاری را ارائه می داد، شهید مزاری برای خروج از مدینه جهل و رسیدن به مدینه فاضله و ایجاد جامعه سعادتمند چه راهی را پیش پای جامعه قرار می داد؟ دشمنان شهید مزاری با چه ابزاری به مقابله با او بر خواسته بودند، و شهید مزاری چه استدلالی در برابر این دشمنان داشت؟ شهید مزاری چرا می خواست که هزاره بودن جرم نباشد؟ اما دشمنانش از نام هزاره هراس داشتند و به جایش کلمه شیعه را به کار می بردند، در حالیکه سایر اقوام با اینکه اکثریت شان پیرو مذهب خاص بودند، به نام مذهب یاد نمی شدند، اما تلاش می کردند که هزاره ها هویت قومی خود را از دست بدهند به جایش هویت مذهبی به خود بگیرند، در حالیکه جامعه هزاره همه شان شیعه نبوده بلکه ترکیبی از اهلت سنت- شیعه- و اسماعیلی می باشد!
چرا شهید مزاری همیشه تلاش می کرد که به مردم بفهماند که در افغانستان شعارها مذهبی است اما عملکردها نژادی است، چرا پس از قریب دو دهه از شهادت آن بزرگ مرد بار دیگر تلاش می شود که جامعه هزاره با با جامعه شیعه تبدیل کنند، و از شیعه به عنوان پایگاه استخباراتی برای بعضی کشورهای مداخله گر و شریک در قتل شهید مزاری ساخته می شود؟

هیچ نظری موجود نیست: