-1-
محرم
به عنوان يک واقعه تاريخي که صدها سال پيش از اين درگوشه اي از يک منطقه
رخ داده است همانند هر واقعه تاريخي ديگر در تاريخ بشري نکته هاي براي عبرت
آموزي و مطالعه دارد، اما آنچه که در تاريخ عاشورا قابل تامل مي باشد،
تحريف هايي است که در برهه هاي خاص تاريخي با انگيزه هاي سياسي از سوي بعضي
عناصر غير عرب در اين تاريخ رخ داده است.
و
چون اين تحريف ها در قالب اصل اسلام که معيارش قران است و
سنت رسول خدا
(ص) نمي گنجيد تلاش کردند اين تحريفات را در لاک مذهب جا سازي نمايند، و از
مذهب به عنوان سپري محافظتي براي انحراف انديشه هاي انحرافي خود بسازند،
هرچند براي بررسي انحرافاتي که در تاريخ عاشورا رخ داده است، از سوي بعضي
از محققين اقدام هايي صورت گرفته است اما هيچ گاهي مافياي مذهبي فرصت نداده
اند که انها اين تحقيقات خويش را به سر انجام برسانند، اين مافيا يا با
انگ ارتداد تلاش کرده اند که اين متفکران را در ذهن جامعه کم سواد و يا بي
سواد بي اعتبار نمايند و يا هر گاهي که اين برچسب لايتچسپک بوده است اقدام
به ترور و حذف فزيکي انها کرده اند ، مثلن مي توان از تحريفهاي عاشورا و
حماسه حسيني شيخ مرتضي مطهري هزاره نام برد که در ايران براي اولين بار اين
مسايل را مطرح کرد و به شکل مرموزانه اي به فرمان ملا خميني آخوند ترور
گرديد.
-2-
آنچه
در کوفه رخ داد، اين بود که مردم از والي وقت خويش ناراض بودند، اين نا
رضايتي طبيعي هست که در همه ادوار تاريخ با تقويت اپوزسيون امکان رفعش مي
باشد، و حسين بن علي به عنوان يکي از کساني که از مدتها قبل نقش اپوزسيون
را ايفا مي کرده است بهترين گزينه براي مردم کوفه مطرح مي شود تا بتوانند
يا او را به مقام ولايت کوفه برسانند و يا انکه توسط حکومت مرکزي شام والي
کوفه را تبديل نمايند.
با همين انگيزه پروسه دعوت از حسين بن علي به
عنوان يک اهرم فشار طرح مي شود و نامه هاي دعوت براي او فرستاده مي گردد،
حسين بن علي پس از دريافت اين نامه ها به مطالعه وضعيت کوفه مي پردازد،
بسترها و بافت قبيله اي کوفه را مورد مطالعه قرار مي دهد، و صرفن به اين هم
اکتفا نمي کند طبق عقل بشري مسلم بن عقيل را نيز به کوفه ماموريت مي دهد
تا از نزديک اوضاع کوفه را رفته مورد مطالعه و بررسي قرار دهد. مسلم پس از
رفتن به کوفه با مطالعه و بررسي اوضاع وميزان نارضايتي مردم از والي کوفه،
به حسين بن علي خبر مي دهد که ميزان نارضايتي مردم بسيار بالاست، و فرصت
براي گرفتن ولايت کوفه مناصب مي باشد، حسين نيز با تعدادي از نيروهاي خود و
خانواده خود به قصد کوفه حرکت مي کند، بسياري از اعضاي خانواده نيز مخالف
مي باشند، بعضي از مورخين نوشته مي کنند که محمد حنفيه و عمر عطرف از برادران حسين بن علي بودند که مخالف با اين قيام بودند و همچنين شوهر زينب يکي از مخالفين مي باشد، زينب بدون اجازه شوهر خودش به اين سفر رهسپار مي گردد.
حسين
بن علي وقتي در نزديکي هاي کوفه مي رسد، خبر دار مي شود که حاکم شام والي
کوفه را تبديل نموده است، مردم به هدفي که تغيير والي بود رسيده اند، و از
والي جديد ابراز رضايت نشان مي دادند، تازه حسين بن علي متوجه شد که فريب
خورده است، تصميم مي گيرد که باز گردد، به مکه، خبر
به والي کوفه مي رسد، او را محاصره مي کنند، باب مذاکره باز مي شود،
نمايندگان حسين بن علي پيشنهادهاي مختلف مي دهند، مي گويند ما حاضر هستيم
که باز گرديم به مکه، اما مورد قبول واقع نمي شود، مي گويند ما به کوفه هم
نمي آئيم ما مي رويم براي هميشه در همدان ايران مقيم مي شويم، و هيچ گاهي
ديگر طمع حکومت داري کوفه را به سر راه نمي دهيم ، والي کوفه همانند بسياري
از ديکتاتورهاي تاريخ مي گويد که هر کس که اراده قدرت کرده باشد به جزء از
خاندان خود ما بايد کشته شود و جز اين راهي نيست.
پس
از فاجعه عاشورا سالهاي زيادي هيچ کس از اين واقعه خبر دار نشد، پس از
چندين دهه کساني آمدند اقدام به باز خواني اين واقعه کردند و از آن به بعد
بود که کساني پيدا شدند و با اهداف مشخص شروع کردن به جعل احاديثي در دگر گون کردن تاريخ عاشورا و...
-3-
البته
نبايد نا گفته ماند که تحريف عاشورا در ادامه تحريف مذهب تشيع از ماهيت
اوليه اش رخ داده است، هرچند طرح اين مسايل در فضاي امروزي که دشمنان
افغانستان به دنبال ارائه طرحي وارونه از مذهب تشيع به دليل ايجاد بحران در
کشور توسط مبلغاني که از آنسوي مرزها ارسال مي شوند، به خصوص در ايام محرم
مي باشند، خالي از خطر نبوده و نخواهد بود، اما امر به معروف و نهي از
منکر از واجبات ديني بوده و ما نا گذيريم که حقيقت مسئله را براي مردم بيان کنيم.
براي
تبيين اين موضوع بايد نگاهي داشته باشيم به اصل موضوع شيعه و اينکه شيعه
چيست؟ شيعه در لغت چيست؟ شيعه در اصطلاح ديروز چي بود؟ و شيعه در اصطلاح
امروزش چيست؟
شيعه در لغت نه بار مثبت دارد و نه منفي. اين واژه در زمان پيغمبر هم استعمال شده است
در قرآن کريم هم به شکل اضافه مضاف و مضاف اليه هم به شکل غير اضافي، مفرد يا جمع استفاده شده است.
ابتدا معناي تشيع در لغت؛ تشيع مصدر باب تفعل است. تشيع يعني در چيزي مستهلک شدن. مثلا تشيع في الشيء يعني در چيزي منحل شد.
از طرفي واژه شيعه دو معنا دارد. يکي به معناي گروه است و ديگري به معناي پيرو. خود شيعه يعني گروه و فرقه، و شيعه شدن يعني فرقه فرقه شدن. وقتي به حالت اضافي به کار رود، در معناي دوم است، مثلاً شيعه آل ابي سفيان، شيعه علي ابن ابيطالب. مي بينيد هيچ بار مثبت يا منفي ندارد.
در قرآن نيز شيعه در هر دو معناي آن استفاده شده است. "ابراهيم از شيعيان نوح است." اين جمله زيباترين استعمال واژه ي شيعه در قرآن است. آيه 79 تا 84 سورۀ سي و هفتم که سوره صافات است: "سَلَمُ علي نوحٍ في العالمين" سلام بر نوح در
ميان جهانيان. "انّا کذلک نجزي المحسنين" نوح از بندگان مؤمن ما بوده
است،"ثُمَّ اغرقناالاخرين"، ما ديگران را به وسيله طوفان نوح غرق کرديم.
"وانّ من شيعتهِ لابراهيم"، از جمله پيروان نوح ابراهيم بود. "اذجاء ربّه بقلبٍ سليمٍ"، وقتي با قلبي مطمئن به ملاقات پروردگارش رفت. شاهد مثال "و ان من شيعته لابراهيم"، ابراهيم از شيعيان نوح بود. شيعه نوح يعني: پيرو نوح. در سوره مريم که سوره نوزدهم قرآن هست. يک نحوۀ استعمال ديگر شيعه رامي بينيم: " ثم لَنَنزِعَنَّ من کل شيعهٍ ايهم اشدُّ علي الرحمنِ عتياً" سپس ما بيرون مي کشيم از هر فرقه و گروهي، آنها را که بر خداي رحمان دشمن ترند. پس شيعه در قرآن گاهي به معناي فرقه به کار رفته است و گاهي به معناي پيرو.
معناي اصطلاحي تشيع
تشيع حداقل در سه معنا در قرون اوليه استعمال شده است:
تشيع در معناي اول يعني کسي که علي و اولاد او را دوست مي دارد، پس ملاکش حب علي است، اگر حب علي ملاک باشد، اکثر مسلمانان شيعه هستند.
در معناي دوم، شيعيان کساني هستند که علي را بر عثمان(رض) يا بر ابوبکر(رض) برتري مي داده اند، يعني علي، خليفه چهارم مسلمانان را بر خليفه اول يا خليفه سوم افضل ميدانسته اند. اما در اين قول صحبتي از عصمت و علم غيب و مرتبه فوق بشري و امثالهم نيست، صرفاً يک افضليت علمي است. اين ديدگاه تا قرن چهارم هجري وجود داشته است.
تشيع در معناي اصطلاحي سوم: يعني آنکه علي و اولاد علي را جانشينان پيامبرمي دانند و تمام مقامات پيامبر به استثناء وحي را براي آنها نيز قائل مي شوند، يعني گرچه به اينان وحي نميشود، اما هر اختياري که پيامبر
داشته، هر فضيلتي پيامبر داشته، اين افراد نيز دارا هستند. اين معناي سوم
از اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم شکل گرفته است. در حقيقت اين نگرش
کساني بودند که در گذشته با عنوان غالي و مفوضه ياد مي شده است.
-4-
از لحاظ تاريخي "تشيع يعني اعتقاد به خلافت بلافصل علي ابن ابي طالب پس از پيامبر". مي باشد، و اين جزء شاخص ترين تفاوت و مميز ويژگي تشيع بوده است در گذشته. اما پس از قرن چهارم با فعال شدن جاعلان حديث روايت هايي جعل شد که امروزه تشيع داراي ويژگي هاي ذيل مي باشد.
مهمترين آنها، اعتقاد به وجود انسانهايي است به نام امام با اين ويژگيها:
-1-علم غيب دارند
-2- عصمت دارند
- 3-منصوبند از جانب خدا
- 4- و مسئله اي به نام غيبت.
اين چهار اعتقاد کاملا متفاوت با اعتقادات ديگر مسلمانها است. سپس در مرحله اي هم امري به نام غيبت مطرح مي شود. (امر چهارم که اصولا در پيامبر فاقد مصداق است)
با
اين وصف جامعه علمي ما به خصوص علماي راستين نه مزد بگير و اجير منافع
کشورهاي بيگانه اي که مذهب را ابزاري براي رسيدن به مقاصد سياسي و منافع
ملي خويش ساخته اند، بايد محققانه همه بخشهايي که بعدها با اهداف و اغراض
سياسي از سوي بعضي جريانها به خصوص جريانهايي که با اعراب مشکل تاريخي
داشته اند، ساخته و پرداخته شده است را مورد کاوش و بررسي قرار دهند و مذهب
را از اسارت خرافاتي که در حقيقت با انگيزه بيزار کردن جوانان از دين و
مذهب در درون مذهب تعبيه شده است، پالايش نمايند.
شاخصهاي اين پالايش در تشيع مي تواند با فرمول ذيل صورت بگيرد.
ü شاخص اول ما قرآن است، براي اينکه تشيع هر چه هست شاخه اي از اسلام است و سنگ اول تفکر اسلامي قرآن کريم است. بنابراين اگر من در بين اعتقادات رايجم چيزي ادامه ص 4
ü
ü
ü
ü
ü يافتم که با ضوابط قرآني نمي سازد، يا وزني را که در مذهب پيدا کرده در قرآن ندارد، خود نشان دهنده آن است که اين شيوه انديشه صحيح نيست. اين شيوه بايد تعديل شود، تکميل شود يا مطابق آنچه که در کتاب است، تصحيح شود. به عنوان نمونه، اين شيوه از شفاعت که امروز در بين شيعيان رايج است، با آنچه که در قرآن وجود دارد، چندان سازگاري ندارد.
ü معيار دوم ما در اين مباحث، عقل است که خوشبختانه در مذهب ما عليرغم همه خرافه هايي که به آن تحميل شده، حقش بيش از مذاهب ديگر ادا شده است. در فقه شيعه يکي از ادله اربعه عقل شمرده مي شود.
ü معيار سومي که ما براي پالايش تشيع داريم، سنت باقي مانده از پيامبر است. البته در اينکه چه چيزي سنت است و چه چيزي سنت نيست، اختلاف وجود دارد. اگرچه علومي براي اين مسئله پيش بيني شده اما مرزهاي سنت مرزهاي مشخصي مانند قرآن نيست. بين هر دو مذهب اسلامي بلکه داخل هر مذهب اسلامي، در مورد اينکه چه چيزي سنت معتبر است و چه چيزي سنت معتبر نيست، اختلاف نظر وجود دارد.
ü منبع چهارمي هم مي توان ذکر کرد. آنچه که امام علي و آل علي گفته است، مثل نهج البلاغه. اگرچه، مشکلات اين منبع هم کمتر از منبع سوم نيست. البته فاصله تدوينش کمتر است ولي مشکلات جدي هم در اين منبع راه يافته است.
-5-
اينکه
مي گوئيم بسياري چيزها در آغاز تاريخ شيعه وجود نداشته است، بعدها به
دلايل مختلف از سوي جريانهاي مختلف در آن اضافه شده است، و بسياري چيزها
اصلن استحاله گرديده است، و تفاوت ماهيتي پيدا کرده است، موارد بسيار است،
اينجا مجال بررسي همه آنها نيست، به يک نکته بسنده مي کنيم و بعد مي رويم
به سراغ موضوع اصلي بحث که محرم و عاشورا بود.
شيخ صدوق نويسنده ي يکي از کتب اربعه ي حديث شيعه است. اسم کتابش هم "من لا يحضره الفقيه" است.(يعني کسي که فقيه در نزد او حاضر نباشد چه کند.) وي در قرن چهارم ميزيسته است(متوفاي 381)،
در "من لايحضره الفقيه"شيخ صدوق ذيل حديث 897 بحث اذان و اقامه(جلد اول صفحه ي 290)، اذان را بدون "اشهد انّ علياً ولي الله" مي آورد و مي نويسد: "قال مصنف هذا الکتاب رحمه الله هذا هو الاذان الصحيح لايزاد فيه و لا ينقص منه" اين اذان درست است نه يک کلمه زياد دارد ونه يک کلمه کم(همان اذاني است که بلال در حضور پيغمبر خوانده است). "والمفوضه لعنهم الله" مفوضه که خدا لعنتشان کند." قد وضعوا اخباراً" يک اخباري جعل کردند، "و زادوا في الاذان" و به اذان اضافه کردند. در اذان دو جمله اضافه کردند. يکي"محمد و آل محمد خير بريه" که در حال حاضر اين جمله گفته نمي شود. و ديگري"و في بعض رواياتهم بعد اشهد ان محمداً رسول الله، اشهد ان علياً ولي الله، مرتين". بعضي ديگر هم گفته اند"اشهد ان علياً اميرالمؤمنين حقا". سپس شيخ صدوق اضافه مي کند: "لاشک في ان علياً ولي الله"، من شکي ندارم که علي ولي خداست. " لاشک في ان اميرالمومنين حقا و ان محمداً و آل محمد خير بريه" ترديدي ندارم که علي حق است و پيغمبر و آل او از همه ي موجودات بهترند. "ولکن ليس ذلک في اصل الاذان" حرف من اين است که هر حرف خوبي را نبايد در اذان گفت در اذان بايد همان را گفت که پيغمبر گفته است. به چه حقي چيزي را به اذان اضافه مي کني که پيغمبر نگفته است؟ ايا امام علي و ائمه هنگام اذان اينها را ميگفته اند؟ در ادامه شيخ صدوق ميگويد:"انما ذکرت ذلک ليعرف بهذه الزياده المتهمون بالتفويض، المدلسون انفسهم في جملتنا" من اين را گفتم به خاطر اينکه به واسطه ي اين زيادي يک علامت به شما داده باشم تا با اين علامت، متهمان به تفويض و کساني را که به دروغ خودشان را ميان ما شيعيان جاي داده اند بشناسيد. يعني در قرن چهارم علامت تشيع راستين اين بوده است که در اذانش "اشهد ان علياً ولي الله" را نگويد. اما اکنون در قرن چهاردهم ، شيعه ي راستين کسي است که حتما اين را بگويد و اگر نگويد متهم ميشود به خيلي چيزها.... من نمي دانم با شيخ صدوق که بزرگ شيعه است چگونه بايد برخورد کنيم؟
-6-
به
هر حال بحث اصلي از لحاظ تاريخي يک مقوله اي به اصطلاح امروزي ها سياسي
بوده و وجود اختلاف سياسي که پس از رحلت هر بزرگي در هر جامعه اي رخ مي
دهد، در جامعه آن زمان اسلامي در شبه جزيره عربستان نيز رخ داده است،
چنانکه بحث امام حسن مجتبي هم با معاويه اين است که چرا بيعتت را شکستي؟ حسينبنعلي هم مي گويد "اني احق عليکم من هذا الامر"، من نسبت به شما محقم نسبت به اين امر، امر خلافت، امر ولايت، امر زمامداري، نه بحث نصب است نه بحث عصمت و نه بحث علم غيب. بحث شايستگي است، اين شايستگي در نهجالبلاغه هم موج ميزند: ما اهل بيت از شما اولاييم به اين امر زيرا سوادمان بيشتر است، انسمان با پيغمبر بيشتر بوده، بيشتر قرآن را ميفهميم.
-7-
يکي از مباحثي که چندين قرن است که در مذهب تشيع در حقش اجحاف صورت مي گيرد، موضوع اجتهاد است، زيبايي
مقوله اجتهاد در تشيع در اين است که مجتهد قادر است در همه مسايل اسلامي
از خود اجتهاد کند، يعني رأي اجتهادي خودش را صادر نمايد، اما متاسفانه بيش
از هفت قرن است که اين پديده مسکوت مانده است، مراجع تقليد نوعي وحشت از
مافياي مذهبي اي دارد که در بخشهاي مختلف مذهب ريشه دوانده است، به همين
خاطر اين جريان مافيايي است که هر روز مذهب را به سوي خرافات سوق مي دهد،
نتيجه آن همين مي شود که امروزه دربعضي از کشورها مي بينيم که جوانان آنها
به خاطر همين خرافات در مذهب گرايش به بي ديني يافته اند، و اين امر از سوي
مقامات مسئول به عنوان يک نگراني جدي مطرح شده است.
در
افغانستان نه تنها مسئله فوق قابل نگراني است، بلکه مسئله ديگري هم قابل
توجه مي باشد که در ايام محرم عده اي بنام مبلغ از سوي بعضي از کشورهاي
همسايه ارسال مي شوند که بيايند به بهانه عاشورا خلاف منافع ملي افغانستان
تبليغ کنند، زيرا آنها از اينکه افغانستان داراي يک کشور با ثبات و حاکميت
قانون شوند، نگران هستند، نگراني آنها قبل از آنکه نگراني ديني و مذهبي
باشد، نگراني اقتصادي مي باشد، اکثر کشورهاي منطقه از آبهاي بي بهاء
افغانستان بهره مي گيرند، حاکميت قانون وقتي در افغانستان استوار شود، از
همه اين آبها حد اقل هر متر مکعب بيش از يک دالر بايد از کشورهاي مصرف
کننده دريافت شود، در حاليکه ساليانه صدها مليارد متر مکعب آب افغانستان به
اين کشورها مي رود، آنها به اين مبلغان اجرت مي دهند، دستمزد عنايت مي
کنند، که بروند مباحث اختلافي و مباحثي که بر خلاف منافع ملي افغانستان است
را در ميان مردم طرح نمايند. البته جاي خوشبختي دارد که در اين سالهاي
پسين به برکت حضور جامعه جهاني و بالا رفتن سطح معلومات علمي در ميان
جوانان کسي فريب اين مبلغان غير مسئول و مزدور را نمي خورند، اما اين کفايت
نمي کند، بايد عالمان صالحي که حب وطن دارند، عالمان صالحي که معيار
برايشان اسلام قرآني مي باشد، بايد باب اجتهاد را باز کنند، و ديگر اجازه
ندهند همانند سالهاي متمادي عده اي بنام اجتهاد پيسه فقير ترين مردمان را
از افغانستان بنام سهم و... خارج نمايند.
-8-
سخن
پاياني اين است که هر ساله در ماه محرم که مي شود، در ميان شيعيان به طور
اوسط يک گوسفند ذبح مي گردد، در حاليکه ما در اکثر مناطق مکتب مناسب براي
تحصيل فرزندان همين مردم نداريم، در بسياري از مناطق با همه تلاشي که جامعه
جهاني انجام داده است، کلينيک مناسب نداريم، دانشگاه به حد کافي نداريم،
استاد توانمند براي تدريس فرزندان مردم در اطراف وجود ندارد، کتابخانه و
مراکز تحقيقي که بتواند مغزهاي نسل نو رشد بيابد نداريم، آيا زمان آن فرا
نرسيده است که علماء راستين براي نجات جامعه از فقر علمي و فرهنگي و هنري
حرکتي قابل ستايش انجام دهند.
شايد بعضي ها بگويند که که با پيسه يک گوسفند که نمي شود اين کارهای بزرگ را
انجام داد، من مي خواهم يک محاسبه سر انگشتي کنم. مثلن در فلان ولسوالي که
هيچ وقت محرمش هم قضا نمي شود، چند قريه وجود دارد؟ اگر فرض بگیریم دريک
قريه صد خانوار زندگي می کند و هر خانوار در محرم یک گوسفند برای عاشورا
نذر کنند و هر گوسفند هم مبلغ شش هزار افغانی باشد نتیجه ای که به دست می
آید چه رقمی خواهد بود؟
100*6000= 600000 افغانی
و
اگر فرض کنیم که در یک ولسوالی بیست هزار خانوار زندگی می کند و بازهم فرض
کنیم که هر خانوار یک گوسفند ذبح می کند می دانید چه رقمی به دست می آید؟
20000* 6000= 120000000 افغانی
آیا
با چنین رقمی که هر ساله مصرف می شود، اگر عالمانی صادق وجود داشته باشند
نمی توانند در هر ولسوالی یک بخش عظیم مشکلات اموزشی و مراکز اموزشی را به
ترتیب رفع نمایند؟
آيا
هر ساله با جمع نمودن همين پيسه نمي شود براي دور افتاده ترين قريه هم با
امکانات خودشان بهترين مکتب را ساخت؟ بهترين استاد را براي آموزش فرزندان
اين مردم برد؟ مگر نمي گوئيم که در قران آمده است "ن والقلم و ما يسطرون"
مگر نمي گوئيم که پيامبر عظيم الشان اسلام فرموده اند که دانش بجوئيد ولو
در چين ؟ و مگر نمي گوئيم که خدا در قرآن انسان را خليفه خودش قرار داده
است؟ و مگر خليفه نبايد همانند خدا قدرت خلق و آفرينش داشته باشد؟ و اگر
اعتقاد داريم که انسان به گفته قران مي تواند خليفه خدا باشد، و همانند خدا
بر روي زمين اقدام به خلق پديده هاي نو نمايد، آيا نبايد مراکز علمي را
ساخت؟ چرا علماء از دانشمند شدن مسلمانهاي هراس دارند؟ چرا علماء از يافتن
آگاهي وحشت دارند؟ اگر ندارند چرا در منابر انسانها را به ارزشهاي اکتسابي و
علم و دانش و تخصص تشويق نمي کنند؟
اميد واريم که محرم بعدي شاهد گرايشهاي و تقويت پايه هاي علمي مردم از همين هزينه هاي عاشوراييي باشيم.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر