بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۸, جمعه

دیوانه های زنجیری!

دیوانه های زنجیری!

مرتضی بر لاس
 ما را کسی در روزهای هوشیاری مان ندید ، با این که سری میان سرها بودیم و حداقل به ارزنی می ارزیدیم . آن روزها که ...
حال ما دیوانه شدیم ، دیوانه ی تمام مردمانی که غرورشان را همین جا روبروی خودشان از دست دادند و هیچ گاه هم نتوانستند غرورشان را پس بگیرند . نمی خواهم ادعا کنم که حامی حقوق آنها هستم اما هر آنچه در توان دارم را به پایشان خواهم ریخت .
  درست نیست که عده ای زیر پای عده ای دیگر لگد مال شوند و پینه های دستانشان رنگ و روغن ساختمان های بلند منزل دیگران شود .
هرگز تحمل دیدن این را ندارم که کودکی میان زباله های شهر دنبال عشقش بگردد و دیگری عشقش را از درون سیگار برگش بکشد و از شیشه ی موترش به آسمان تقدیم کند . این عادلانه نیست و به همین خاطر است که من و امثال من امروز داد از دیوانگی می زنیم ، آن هم دیوانه های زنجیری ...
و تو ای کسی که دم از عقل و عقلانیت می زنی ، بیدار شو که دنیا بیدار شده است و دیوانه هایی همچون من نیز بیدارند و آرام نگرفته اند تا امروز ....
ما تا به حال از حال نرفته ایم ، چون جمع ما حالا دیگر تبدیل به کتله ای بزرگ شده است و می تواند دیوانه وار پیشروی کند . صبورانه نشستیم ، منتظر چنین روزی ! این روز آمد و ما شاید افسانه ای شویم در روزگارانی دور ...
چقدر خنده آور است که عده ای اندک از دیوانه ها بیایند و برای عده ای کثیر از هوشیاران پندی از خود بیرون کنند و ناصحانه دیگران را به اندرز بگیرند .
وای بر ما که دیوانگان خود را ستایش نمی کنیم و دیوانه وار ، دیوانگان خود را دیوانه می گوییم . باشد تا شود روزی به عقل بیاییم و دیوانگان خود را دیوانه خطاب نکنیم .
آی آدمها ! نمی دانید غل و زنجیری که بر دست و پای ما بسته اند چقدر سنگین است و بار سالیان دراز غربت و درد را چگونه در ما تازه می کند و نمی دانید که چقدر زجر آور است که صدای کشیده شدن زنجیر روی زمین را با صدای مبهم آزادی ، تفکیک کنی ! این خود برای خود فلسفه ای دارد .
 از آزادی گفتم ... همان آزادی که حالا دست و پای ما را پیچیده است و از بودنش رنج می کشیم . همان آزادی که با شکم گرسنه در کوچه های این شهر بزرگ اما تهی ، بارها فریاد زدیم . این آزادی آمد ، به قیمت همان گرسنگی ها و بدبختی ها و شکنجه ها و ... اما چه فایده که امروز دست و پای ما را می پیچد و در یک کلام بگویم « آزادی ، آزارمان می دهد » .
شاید باورش برایتان سخت است اما باور کنید که آزادی باعث شد تا عده ای آزادانه ، آزارهای خود را بر این ملت و این کشور انجام بدهند و ما بر این آزادی شعار فروتنی دادیم .
این می تواند کار بزرگی در تاریخ باشد که غل و زنجیرهای ما دیوانگان را از دست و پایمان بردارند و بر دستان این مزدوران و اجیران ببندند .
ما دیوانه ها این را چراغ روشنی می دانیم برای آیندگان تا درس بگیرند و از این سوراخ دوباره گزیده نشوند ... 

هیچ نظری موجود نیست: