بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۴, دوشنبه

مرگ راه حل نیست، هرچند بن لادن رفت!

مرگ راه حل نیست، هرچند بن لادن رفت!
پس  از ده سال تعقیب و گریز سر انجام بن لادن مردی که توانسته بود، برای خود حکومتی احداث نماید، و قلمروی وسیع از وحشت را در سراسر دنیا بگستراند، در خانه ای مجلل، در نزدیکی های اسلام آباد، همانجا که سالها پیش همه می گفتند، لانه تروریزم و زادگاه بحران در جهان است، شناسایی شد و سر انجام آنچه را که بر انسانهای بی دفاع خود روا می داشت، نصیب خودش هم گردید، و جهان شاید به یک باره نفسی آرام کشید، که تروریست بزرگ کشته شد!
اجازه دهید همینجا بگویم، که واقعیتش این است که من از قتل و کشتن  هیچ خوشم نمی آید، زیرا معتقد هستم که مرگ برای اصلاح دنیایی که می خواهیم در آن صلح و عدالت بر قرار باشد، مهر و محبت  در آن حاکم گردد، هیچ پدیده خوبی نیست، و مرگ حتا برای جنایت کار ترین آدم هم مثل بن لادن هم پسندیده نمی باشد.  شاید اگر امروز بن لادن زنده می بود، و می توانست برای همه انسانها دلیل این عملکردهای خویش را بیان کند، رازهایی که در این حوادث نهفته بود را بر ملا می کرد، شاهد رخدادهای بهتری می بودیم، اگر بن لادن زنده می بود و اقرار می کرد، که برداشت و طلقی او از دین تحت تاثیر دشمنان دین بوده است، یقینن بیشتر می توانستیم امید وار باشیم که تروریزم نابود گردد، اما حالا او نیست، حتا جنازه اش را هم گفته می شود، که در آبهای بین المللی دفن کرده اند!! تا هیچ اثری از یک جنایت کار بزرگ در قطعه ای از زمین باقی نماند! به هر حال بن لادن رفت، شاید به خاطر جنایت های بیش از اندازه اش می بایست در همین دنیا کفاره گناهان خویش را می پرداخت، تا عبرتی باشد برای همه آنانی که سودای جنایت در سر دارند!
بن لادن حالا رفت، اما سوالی که همچنان در جستجوی پاسخ خویش می گردد، این است که آیا ما پس از این با پدیده تروریزم مواجه نخواهیم بود؟ آیا با نابود شدن بن لادن شبکه عنکبوتی ترور و دهشت او نیز در سر تاسر دنیا نابود خواهد شد؟ و دهها سوال دیگر که مطرح می گردد.
اما نگارنده سطور بر این باور است که بن لادن همانند، برگی بر درختی تناور از پدیده تروریزم بود، که افتاد، اما تفاوت این برگ با سایر برگها در این بود، که رنگش متفاوت از سایر برگها بود و در چشم همه بینندگان آن درخت تنومند، جلوه نمایی می کرد و بس!
دنیا از پدیده تروریزم نفرت دارد، یعنی همه انسانها از پدیده تروریزم نفرت دارد، اما باید همه انسانها به این سوال پاسخ دهد، که ریشه رشد تروریزم چیست؟ تروریزم چرا و چگونه، و در کدام بخشهایی از دنیا قادر است برای خود سرباز گیری نماید؟ آیا تروریزم می تواند، یک جاپانی، یک امریکایی، یک روسی، و یک مالیزیایی را برای خود جذب نماید، تا در بدن خویش بمب بسته کند و در میان انسانهای بی گناه برود خود را منفجر نماید؟ اگر نمی تواند از کشورهای بزرگ دنیا برای خود سرباز گیری کند؟ از کجای این دنیا می تواند برای خویش سرباز گیر نماید و چرا؟  تروریزم اگر به عنوان یک پدیده از راس هرم قدرتها شکل می گیرد، برای اجرای هدف خودش از کدام نواحی و کدام مناطق قادر است، سرباز گیری نماید؟ متاسفانه دنیا شاهد بوده است، که بن لادن وقتی از عربستان می آید به آسودگی در بخشهایی خاص از دو کشور پاکستان و افغانستان، برای خود قلمرو باز می کند، از میان مردمان این دو کشور برای خود سرباز گیری می کند، از میان آنها بیشترین سود را برای خود بر می دارد. باید علت جذب این عناصر به چنین شبکه هایی ریشه یابی گردد.
بن لادن ها یک معلول بیش نمی توانند باشند، علت ها در میان انسانهایی هستند، که این معلول را در بطن خویش رشد می دهند، بارورش می کنند و سر انجام خود قربانی آنها می شوند!
اگر امروز بن لادن رفته است، واگر دنیا برای سوزاندن ریشه های این پدیده که همان جهل، تحجر و عقب ماندگی این بخش از انسانها می باشد، اقدامی عاجل ننمایند، یقینن که بن لادنهایی دیگری را نیز از درون خود و یا از بیرون تهیه می کنند، تا بازهم هستی و همه دست آوردهای بشری را در دنیا با خطر مواجه نمایند.
کشتن راه حل نیست، بلکه سوزاندن ریشه های جهل و نادانی، و عقب ماندگی برای نابودی همیشگی پدیده تروریزم یک اصل انکار ناپذیر می باشد. تا زمانیکه دنیا توجه به ریشه های تروریزم ننماید، نمی توان انتظار داشت که این پدیده نابود گردد.

هیچ نظری موجود نیست: