بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

شعر جوان کابل گفتگو با علی شریفی

شعر جوان کابل
گفتگو با علی شریفی
تهیه و تنظیم از مرتضی برلاس
در ادامه معرفی شعر جوان کابل، در این شماره با محترم علی شریفی "سحر" شاعر جوان وطن به گفتگو نشستیم.
نیستان: کمی از خود بگوئید:
سحر: نامم علی است، همه دوستان سحرم می گویند، اما در روزنامه ها مرا بنام علی شریفی"سحر" می شناسند. زادگاهم خزانی سرد در 1372 در غربت. سالی به هرات  بودیم  اما باز مهاجر شدیم. غربت خواندن و نوشتن را به من یاد داد. در سال 1383 به کابل عزیزم آمدم. با شعر از سال 1385 آشنا شدم، شعر را مدیون استاد کاظم کاظمی، ابو طالب مظفی و ضیاء قاسمی هستم.
نیستان: به نظر شما جامه چه احتیاجی به شعر دارد؟
سحر: ببنید شعر یک پدیده است، و جامعه احتیاج زیادی به شعر دارد. شعری که در پشت خود اندیشه بزرگی نداشته باشد شعر نیست. شعر باید جامعه را تکان دهد، در آتش و آب بیندازد. شعر اندیشه است و جامعه به اندیشه نو احتیاج دارد.
نیستان: آوردن واژه های جدید در شعر خوب است یا بد؟
سحر: جامعه تحول پذیر است، هیچ گاه جامعه در یک دوره باقی نمی ماند، و با تحول جامعه، شعر و ادبیات هم تغییر می کند. آوردن واژه های جدید در شعر به نظر من مشکلی ندارد، اما باید یک چیز را فراموش نکنیم که آوردن این واژه ها در شعر گاهی خوب اند، و گاهی هم باعث می شود که ما واژه گان اصیل خود را فراموش کنیم ولی در کل واژه واژه است . اما در استفاده از آنها باید نهایت دقت صورت گیرد.
نیستان: چرا بیشتر در شعرهایت  از واژه مریم استفاده می کنید؟
سحر: مریم اندوه نا تمام من است؛ اندوهی که در تمام انسانها هست، اما انسانها تا هنوز این غم را در دست هایشان پیدا نکرده اند، مریم نام تمام دختران  آواره این جهان است که در پائیزی تمام درختان کوچه شان زرد شد. 
اما بودن نام مریم در شعرهایم: نام مریم در شعرشاعران قدیم و جدید بوده است، و خواهد بود. مثلا اقبال لاهوری در شعرهایش از واژه مریم استفاده کرده است، یا از شاعران جدیدی مثل کاوه جبران، ابوطالب مظفری و شریف سعیدی را می توان نام برد. اما گاهی واژه مریم در شعر های شاران، یک شخص است و گاهی متوجه تمام انسانها می شود.
نیستان: وضعیت ادبی در کابل چگونه است؟
سحر: وضعیت ادبی را در کابل چندان عالی نمی بینم، چاپ کتابهایی که فاقد ارزش ادبی هستند وضعیت را بحرانی می کند. آدم هایی که تازه به شعر روی آورده اند سریعن کتاب چاپ می کنند، در صورتی که آنها فقط برای گذراندن روز و نام کشیدن شعر می گویند، و بس و هیچ ارگانی هم نیست که این وضعیت را بهبود بخشد.  اما عده ای هم هستند که می توانند کابل را از این وضعیت بیرون کنند.
نیستان: و آخرین صحبت برای مردم؟
سحر: شعر را برای زندگی بگوئید باشد تا زندگی کنید و شعر را برای روزگذران نگیرید. شعر دنیای بزرگی است. شعر را دست کم نگیرید.
در پایان یک شعر از علی شریفی "سحر" تقدیم شما می گردد.
"برای ادمی که پنج شنبه تنهایم گذاشت"
پنج شنبه ها که می اید
ار روزهایم خسته می شوم
آه سردی می کشم
و فکر می کنم
اندوه هایت نفرینم کرده اند
خدایم را صدا می زنم
مادرم دل نگران
با زبان بند
مرا فحش می دهد
با اندیشه ای از نم
پشت پنجره می ایستم
خدایم را
از پشت این شیشه های ترک خورده صدا می زنم.
عزیزم را به دست های دیگری دادی
او که از دست های فقیرم می رنجید
و من اندو بار
گنجشکان پشت پنجره را سنگ می زنم
پنجشنبه ها که می آید
تو در چشم هایم می رسی
و خدایم از من خسته می شود.

هیچ نظری موجود نیست: