حماقت از نوع اروپایی
خالد -----------1------------
چند
روزی است که سردمداران واتیکان، مثل همیشهی تاریخ ِ فریادرسیشان، به
فریاد حاکمان اروپا رسیدهاند. دلقکبازی ِ اعلام ِ "مقدّسبودن" پاپ ژان
پل دوم، "گوش رسانهای" ِ مردمان جهان را کر کرده. گویا کاشف به عمل آمده!
که پاپ ِ ششهفتسال پیشمرحومشده! در یکی از سالهای دور ِ گذشته، یک
بیمار پارکینسونی را شفابخشیدهاست. و این یعنی اینکه ایشان میتواند به
مقام یک "قدّیس" نایل شود! یکی دو میلیون نفر "مومن"، دور واتیکان حلقه
زدهاند و شمع روشنکردهاند و از جناب پاپ بندیکت فعلی التماس ِ اعلام آن
معجزه و مقام قدیسیت آن مرحوم را دارند و میلیونها نفر هم از تلویزیونهای
"در تصرف اربابان تحمیق"شان مستقیماً این مراسم عجز و لابهی قرون وسطایی
را زیارت میکنند.
2
کلیسای
کاتولیک بیش از هزار سال بر اروپا حکومت کرد و دست در دست حاکمان فئودال،
مردمان ِ بیپناه اروپا را دوشید و شکنجهکرد و سوزانید. بزرگترین عامل
عقبماندگی در تاریخ جهان، همین کلیسای کاتولیک و کشیشان و اسقفان و
کاردینالها و پاپها بودند. داستان دادگاههای تفتیش عقاید و دستگاههای
شکنجه و مبارزه با علم و عالمان و فیلسوفان و هنرمندان و روشنفکران اروپایی
را همه میدانند. دستگاه مذهبی رم، ابزار قدرتمند تحمیق و حکمرانی ِ
فئودالهای اروپا بود؛ و گویا... هنوز هم هست! گو اینکه اینبار، به جای
فئودالهای "نجیب" و "شجرهمند"! بورژواهای "نانجیب" و "بیاصل و نسب"
نشستهباشند. (این دو لقب آخری را همان فئودالهای فوقالذکر، به هنگام
زوالشان، به بورژوازی ِ نورسیده عطا فرمودهبودند!)
3
از
طرفی دیگر و نه چندان دورتر از واتیکان، مراسم "باشکوه" و "تاریخی" ِ
ازدواج نوهی ملکهی انگلستان، چند ماهی بود که خوراک همان رسانههای کذایی
ِ تحمیق شدهبود. در مقابل چشمان حیرتزدهی محرومان، روشنفکران ِ
آزادیخواه و باورمندان ِ عقل نقّاد غربی، مراسم ِ (ایضاً) قرون وسطایی
ِ ازدواج یک انگل انسانی که تنها و تنها به صرف ِ نَسَبیّت با پادشاه، از
امتیاز برگزیدهگی و فرّهی برخوردار است، با صرف میلیونها پاوند و اجرای
ابلهانهترین و لگدخوردهترین مناسک، به خورد ِ قرن بیست و یک دادهشد. در
این روز، گزارشگران بیبیسی و یورونیوز (که من پای گزارششان نشسته
بودم)، تجسم ِ حماقت ِ بردهگانی بودند که مست ِ جلال و شکوه ِ "خونین" ِ
صاحبانشان، بر ذلّت و حقارت خویش پای میکوبیدند و با چنگ و دندان، سعی
داشتند "تاریخیبودن"، "استثناییبودن"، "توریستیبودن" و در نتیجه
"مفیدبودن" این دلقکبازی فئودالی-برده داری را در روح و جان
بینندهگانشان فروکنند.
4
راستی
نکند خبری باشد و ما نداشتهباشیمش؟ چه اتفاقی افتاده که فسیلهای دو
دستگاه قرون وسطایی، سر از موزهی جهالت بیرونکردهاند؟ آنهم کجا؟ در
اروپا: مهد رنسانس و روشنگری و اصلاح دینی و انقلاب صنعتی! و چه وقت؟
دستکم یکصد سال پس از تثبیت مدرنیتهی تقدّسزدا و پیروزی ِ بنیانکن ِ
خرد ِ علمی و انتقادی. حاکمیت پادشاهی و دین ِ حکومتی، دو بازوی هیولای
استبداد ِ قرون وسطایی بودند که در طول سیصد تا چهارصد سال مبارزهی انسان ِ
بیدارشدهی مدرن اروپایی، از کار افتادند و تنها سایههایی از آنها
برجاماندند که بیشتر شبیه بالهای یک شبپره بودند تا بازوهای یک هیولا! در
اروپای بیدار، سلطنت یا برافتاد و یا تنها در حد یک (بهقول خودشان) "سمبل
ملّی" باقی ماند. کلیسا نیز به کلّی از صحنهی سیاست و اجتماع بیرون
راندهشد تا به تنها جایگاه ِ احتمالی خویش (که خلوت ِ شخصی یک انسان
میتوانست باشد) برگرداندهشود. و هرچه جهان مدرن دارد، از صدقهسر این
بازنشستهگی ِ اجباری است. امّا انگار خبرهای جدیدی هست و کسی (به تاسی از
قهرمان داستان مولوی)، آن هیولای سرمازده را به گرمای شهر آورده و بیدارش
کردهاست!
5
شکی
نداشتهباشیم که هر "اتفاق بزرگ ِ پیشساخته"ای به یک "درد ِ بزرگ" ِ
"آدمهای بزرگ"ی میخورد. جهان رنجدیدهی بشری، قرار است رنجهای بیشتر و
مهیبتری ببیند. از حالا دارند مواد مسکّن و مخدّرش را در اختیار مردم
میگذارند. ناسیونالیسم کور و خرافهی شبهدینی، دو مسکن تاریخی ِ دردهای
بردهگان و بندیان است. تغییرات بزرگی در راه است و حاکمان دنیا، به پیشواز
آنها میروند تا بتوانند کنترل و سربهراهشان کنند. حضرت "بنلادن" را
هم که دیروز کشتند. ایشان هم یکی از فسیلهای جهالت قرون وسطایی و توحش
قرون اخرایی بودند. بنلادن ساخته و پرداختهی تروریسم جهانی بود.
لولوخورخورهای که علماش کرده بودند تا از قبل ِ آبباریکهی هایوهوی و
کراهتاش، آسیابشان بگردد. میگویند کماندوهای امریکاییها در یک عملیات
(...) به هلاکتاش رساندهاند و بعد از اجرای مراسم دینی دعا توسط دو سه
نفر عرب مسلمان! به دریایش انداختهاند. عجب داستان ِ (...)!
6
من فکر میکنم جنگی یا جنگهایی در راه است. در دو سال اخیر شاهد یکی از بزرگترین بحرانهای اقتصاد جهانی بودیم. میلیونها نفر در […]مصر
و سوریه و تونس و یمن و بحرین و... به فریاد برخاستند. اینها را باید
آرام کرد. کمی نان بیشتر، کمی آب بیشتر، کمی هوای بیشتر، کمی آزادی
بیشتر و البته انبوهی مسکّنات و مخدّرات، میتوانند داروهای خوبی باشند.
(...)
7
ایزایا
برلین، لیبرال نامدار و نویسندهی بزرگ و انسان دوستداشتنی، در جایی، از
توجیهکنندگان و بزککنندهگان دیکتاتورهای بلوک شرق، با عنوان ِ "کاهنان ِ
مدرن" یاد میکند. کار کاهنان باستان، تدهین و تطهیر ِ حاکمان قبیله بود
برای قدسیتبخشیدن و شرعیتدادن به قدرت، و تحمیق ِ تودههای پیشامدرن.
کاهنان مدرن هم دقیقاً همین کارهاند؛ اما دیگر عنوان کاهنی را نمیپذیرند.
آنها خود را روشنفکر مینامند. در شوروی خودشان را "اینتلجنسیا"
میخواندند. در دنیای پساشوروی، مقدار و تعداد این کاهنان بهشدت وفور
یافتهاست. گوش فلک را ِ آزادیخواهی و عدم خشونت و نسبیت فرهنگی و
محترمداشتن سنتها و بیطرفیشان کر کردهاند؛ اما چاکر بارگاه ِ
قدرتمندان و زورگویان و آدمکشانند. اما روشنفکری راستین، محصول مدرنیته
است. و اساسیترین رکن مدرنیته، عقلانیت انتقادی است. روشنفکر، تنها به
عقل و وجدان مدرن بشری تعهد دارد. همهی آفریدههای علمی و فلسفی بشر،
زادهی نقد و پرسشگری است. روشنفکری که نقد نکند و نپرسد، همان کاهن ِ
باستانی ِ بارگاه ِ تحمیق است.
8
قبول نکنیم.-/--توجیه نکنیم./بزک نکنیم. / نقد کنیم. بپرسیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر